پيوسته مىماند ، و مقام خلافت همانگونه كه رسول خدا معين كرده بود شروع به كار مىكرد ، در حالى كه موكب همايون پيروزى بر گرداگردش به حركت در مىآمد و پرچمهاى هدايت و رستگارى با نيرومندى و هماهنگى بر جوانبش سايه مىافكند .
اگر اين كار عملى شده بود ، و خلافت غصب نمىشد ، در منصب خلافت نمىنشست ، مگر كسى « 1 » كه صاحب استعداد ، كفايت ، علم ، اراده ، شجاعت ، نيرو ، دورانديشى ، و پايدارى بود . كسى كه سياست دين را درست درك مىكرد و به نيروى حكمت ميان دين و دنياى مردم ارتباط مىداد ، همان كسى كه داراى خوى نبوّت بود ، و در كار قضاوت هيچگاه تحت تأثير سرزنش و سخنى واقع نمىگشت .
آرى او [ على عليه السّلام ] دست انتقامكش از ستمگر و مهرورز با ناتوان بود . . .
هان كه حوادث تاريخ در قرون گذشته ، با امورى پسنديده و ناپسند درهم پيچيد . بايد از اين امور عبرت گيريم . . . و بيان كنيم ، زندگى و سيرت آن « وصىّ » پاك را كه براى خدا زندگى كرد و در راه اعتلاى كلمه توحيد و دفاع از حق شهيد شد و پسر عمّ خود ( پيامبر ) را از جان و دل پيروى و يارى كرد . . . »
شما با تأليف الغدير گرد و غبار را از چهرهء وقايع تاريخى به يك سو زدهايد . امروز ما مىتوانيم با مطالعهء « الغدير » از بسيارى وقايع پنهان شده در زير گرد و غبار تاريخ به درستى آگاهى يابيم . بسيار بهجاست
هامش
( 1 ) - مراد على عليه السّلام مىباشد كه به اتفاق مسلمين پيامبر روز غدير ايشان را به عنوان خليفه بعد از خودش معرفى كرده بود