آيا شرم نمىكنيد ؟
موسى در ميان قوم خود وصيّت كرد و رفت و آيا پيامبر بدون وصيّت و معرّفى جانشين ميرود ؟
آنجا كه گفت : خدا هارون را براى من در ميان قوم جانشين قرار بده چرا كه مردم با جانشينان به سعادت مىرسند . پس آيا پيامبر ما قوم خود را بىسرپرست رها كرده است ؟ اين حرف ياوه و هذيان است ، او بر همه مؤمنان مهربان و راهنماى همگان بود .
هرگاه براى او فقط يك نصّ قرآن بود او را وامىداشت كه يكى را برگزيند .
و پيامبر بهتر مىدانست كه چهكسى شايسته جانشينى اوست و او در شناخت مردم كاملا بصيرت داشت . بهنگام مرگ كه غنيمتها را مىديد ، در چنان شرايط ترك وصيّت از جانب او نقص و ناتوانى محسوب مىشد .
977 - اشعار شيخ عبد الرّضا در فضيلت زيارت حضرت على ( عليه السّلام ) :
علّامه امينى 45 بيت از قصيده ديگرى از شيخ عبد الرّضا نقل مىكند و اضافه مىكند تمام اين قصيده 71 بيت استكه چند بيت آنرا به شرح زير ملاحظه مىكنيد .
و قبّل الارض له عزّة * و كحّل الجفن بذلك الغبار
و امش على الاجفان فضلا عن * الاقدام اجلالا بذلك المزار
و الثمّ ضريحا ضمّ بدارا و من * حلم جبالا و عطايا بحار
فثمّ وجه اللّه و العين وال * جنّب و سيف اللّه ما فى الغرار
امير كلّ المؤمنين الذّى * عند إله فيما يشاء الخيار
فمن يزره عارفا حقّه * فهو كمن باللّه فى العرش زار
كان بعرش اللّه نورا و لا * آدم او حوّى به يستنار
لو اجمع النّاس على حبّه * من قدم لم يخلق اللّه نار
فالفضل فيه كلّه شيمة * و منه كلّ فضله مستعار
با عزّت و افتخار آن خاك را ببوس و غبارش را طوطياى چشم گردان .