آورديم و با اشاره به اشعار ابو طالب كه تصريح به ايمانش دارد گويد : اگر براى يكى از صحابه يك صدم اين گزارشات بود با ساز و دهل به گوش همه مىرساندند .
667 - پيامبر و مرگ ابو طالب :
ابن سعد در طبقات ( 1 / 105 ) از عبيد اللّه بن ابى رافع از على ( عليه السّلام ) آورده : چون پيامبر را از مرگ ابو طالب باخبر ساختم - در عبارت واقدى گريست و سپس - گفت : برو او را غسل بده و كفن كن و دفن كن خدا او را بيامرزد و به روى رحمت آرد ( همچنين اسنى المطالب ص 21 ، دلائل النبوه بيهقى ، تذكره بن جوزى ، شرح ابن ابى الحديد ( 3 / 314 ) و سيره حلبى ( 1 / 373 ) و . . . حديث مذكور را آوردهاند ) و برزنجى در نجات ابو طالب به نقل اسنى المطالب ( ص 35 ) به صحيح بودن آن اشاره كرده و در همين كتاب اخير است كه ابو داود و ابن جارود و ابن خزيمه نيز آن را روايت كردهاند و همانجاست كه پيامبر براى پرهيز از گزند بى خردان قريش درپى جنازهاش نرفت و نماز ميّت همچون واجب نشده بود بر او نخواند .
668 - پيامبر بعد از باران از ابو طالب ياد مىكند :
از انس بن مالك آوردهاند گفت : اعرابيى نزد پيامبر آمد و از خشكسالى شكايت كرد پيامبر بر منبر رفت و خدا را سپاس گفت و شروع به دعا براى باران كرد هنوز دعا به پايان نرسيده بود چنان باران باريد كه مردم اظهار ترس كردند پيامبر گفت : آن را بر پيرامون شهر ما ببارنه بر خود ما ابرها از مدينه بر طرف شد پيامبر چنان بخنديد كه دندانهايش نمايان شد و گفت : نيكوئى بسيار بر ابو طالب باد كه اگر اكنون زنده بود چشمش روشن مىشد كيست شعر او را براى ما بخواند ؟
حضرت على ( عليه السّلام ) گفت : مقصودت اين اشعار است . سفيدروئى كه به آبرويش باران مىطلبند ، پناه پدر مردگان است و پاسدار بيوهزنان و قصيدهاى ديگر خواند و پيامبر بر روى منبر همچنان براى ابو طالب طلب آمرزش مىكرد .