برأيى فان يك صوابا فمن اللّه و ان يك خطأ فمنّى و من الشّيطان و اللّه و رسوله بريئان منه اراه ما خلا الولد و الوالد فلمّا استخلف عمر قال انّى لاستحيى اللّه ان اردّ شيئا قاله ابو بكر : از ابو بكر درباره كلاله سوال شد گفت : من نظرى مىدهم اگر درست بود از خداست و اگر خطا بود از من و از شيطان است و خدا و رسولش از آن بيزارند و كلاله غير از فرزند و پدر است وقتى عمر به خلافت رسيد گفت : من شرم دارم از خدا چيزى را كه ابو بكر گفته رد كنم . ( سنن دارمى 2 / 365 ، تفسير طبرى 6 / 30 ، بيهقى در سنن كبرى 6 / 323 ، سيوطى در جامع كبير 6 / 20 ، تفسير ابن كثير 1 / 260 ، تفسير خازن 1 / 367 ، ابن قيم در اعلام الموقعين 29 )
علّامه امينى ضمن نقل سخن عمر كه آخر عمرش گفت : نظرم با ابو بكر يكى نبوده است و من نظرم اين بود كلاله كسى است كه فرزندى نداشته باشد . ( سنن كبرى 6 / 224 ) مىنويسد : اين چه پندارى است كه دربارهء قرآن مىگويم اگر درست بود از خدا و اگر نبود از شيطان . اين گستاخى در برابر كتاب خدا نيست ؟ اين اولين اجتهاد ابو بكر بود و بر همين اساس كار به جائى رسيد كه ابن حجر در اصابه ( 4 / 151 ) گويد هريك از اصحاب كه اجتهاد كند ولو خطاء كند پاداش نيكو گيرد و روى همين حساب به پندار آنان افراد زير جزء اين گروه هستند :
1 - عبد الرّحمن بن ملجم قاتل حضرت على ( عليه السّلام ) 2 - ابو الغاديه قاتل عمار 3 - معاويه بن ابى سفيان ( ابن حزم 4 - 89 ، تاريخ ابن كثير 7 / 279 ) 4 - عمرو بن عاص ( تاريخ ابن كثير 7 / 382 ) 5 - خالد بن وليد كه مالك را كشت و با همسرش درآميخت ( تاريخ ابن كثير 6 / 223 ، الكامل 16 / 7 ) 6 - و 7 - طلحه و زبير ( التمهيد باقلانى 232 ) 8 - يزيد بن معاويه ( تاريخ ابن كثير 8 / 222 )
606 - ابو بكر و نقل حديث
براى روشن شدن مايهء علمى ابو بكر علّامه امينى به بحث پيرامون احاديث نقل شده از وى پرداخته كه خلاصهء آن به شرح زير است :
الف ) از نظر كميّت
احمد امام حنبلىها كه هزارهرزار حديث مىدانسته ( طبقات ذهبى 2 / 17 ) و مسندش را از ميان