السّلام ) عبور كرد و گردوغبارشان بر او نشست و او در خواب ديد قيامت بهپا شده و فرمان آمد او را به آتش اندازند ولى آتش او را به خاطر غبار زوّار امام حسين ( عليه السّلام ) نمى سوزاند ، پس از خواب بيدار شد و توبه كرد و محبّت اهل بيت پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) را بدل گرفت و ترسناك به كربلا رفت و در حائر امام حسين ( عليه السّلام ) فرود آمد و دو بيت شعر سرود كه حاج مهدى فلوجى متوفى 1375 آنرا تخميس كرده است كه علّامه امينى آورده است كه ابيات آخرش به قرار زير است .
و حرّمت الجحيم عليك حتما * فانّ النّار ليس تمسّ جسما
عليه غبار زوّار الحسين
آتش دوزخ بر تو حرام مىشود ( وقتى به زيارت امام حسين عليه السّلام بيايى ) زيرا آتش لمس نمىكند جسمى كه غبار زوّار امام حسين ( عليه السّلام ) به او باشد .
471 - عنايت حضرت على ( عليه السّلام ) به جمال الدّين خلعى
وى خود را در محبت ائمه خالص كرد و وقتى وارد حرم حضرت على ( عليه السّلام ) شد ، قصيده اى سرود و در بين خواندن اشعارش يكى از پردههاى درب حرم از طرف آنحضرت به نشانهء او افتاد لذا موسوم شد به خليعى كه در اشعارش خليعى يا خلعى تخلّص مىكرد ( دار السّلام نورى ص 187 ) همچنين نورى در دار السّلام از حبل المتين رضوى آورده روزى خلعى و ابن حماد با هم مفاخرت كردند و هركدام مدعى بودند مديحهاى كه براى حضرت امير المومنين ( عليه السّلام ) سرودهاند بهتر است قرار شد به داخل ضريح اندازند تا خود حضرت على ( عليه السّلام ) قضاوت كند ، پس قصيده خلعى بيرون آمد كه با آب طلا روى آن نوشته شده بود احسنت و قصيده ابن حماد بيرون آمد در حالى كه روى آن با آب نقره نوشته شده بود احسنت ابن حماد ناراحت شد و به حضرت على ( عليه السّلام ) عرض كرد من از دوستان قديمى شما هستم و خلعى تازه به دوستان شما پيوسته است . پس حضرت را به خواب ديد فرمود : بهراستى تو از ما