( 9 / 339 ) و ذهبى در ميزان الاعتدال ( 3 / 193 ) و ابن حجر در لسان الميزان ( 3 / 192 ) آنرا دروغ و ساختگى دانستهاند و ابن حجر گفته : كه اگر اين حديث صحيح بود عمر كار را به شورى واگذار نمىكرد .
علّامه امينى مىنويسد : اگر اين روايت وجود داشت ابو بكر و عمر و عثمان به آن احتجاج مى كردند ولى با همه نزاعى كه صورت گرفت اسمى از آن نبردند . زيرا اين باغ دروغى و خيالى را خداوند خلق نكرده بود و مالك بن أنس چرا از روزى كه به آنان تقرّب جست بر ايشان چنين روايتى را نقل نكرد ؟ سپس علّامه امينى مىگويد : آيا تعجب نمىكنى كه اين روايت را دو حافظ اهل سنّت از متقدّمين و متأخّرين يعنى ابى نعيم در دلائل النّبوه ( 2 / 201 ) از طريق ابى بهر كذّاب و سيوطى در خصائص الكبرى ( 2 / 122 ) با همه ناهمواريش نقل كردهاند و به نادرستى آن اشاره نكردهاند ؟
2 - عن على ( عليه السّلام ) مرفوعا : يا علىّ سألت اللّه ثلاثا ان يقدّمك فأبى علىّ الّا ان يقدّم ابا بكر .
مرفوعا از على ( عليه السّلام ) نقل شده پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) فرمود : اى على سه بار خواستم خدا ترا مقدّم دارد اما قبول نكرد مگر آنكه ابو بكر را مقدم نمود .
خطيب بغدادى در تاريخش ( 11 / 213 ) آن را با سند نادرست آورده و از عيب آن سكوت كرده و ذهبى در ميزان الاعتدال ( 2 / 222 ) از طريق ابى جحيقه آورده و گفته اين خبر باطل است و ابن حجر در الفتاوى الحديثه صفحه 126 آن را تضعيف نموده و سيوطى در الجامع الكبير ( 6 / 139 ) آن را از فضائل ابو بكر دانسته و طبرى در رياض النضره ( 1 / 150 ) آورده و گفته اين حديث بعيد است .
3 - عن عايشه قالت قال رسول اللّه ( صلّى اللّه عليه و آله ) فى مرضه الّذى مات فيه ادعى لى اباك و اخاك حتّى اكتب كتابا فانّى اخاف ان يتمنّى متمّن و يقول قائل انا و يأبى اللّه و المؤمنون الّا ابا بكر :
از عايشه آمده پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) در مرضى كه فوت كرد به من گفت : پدر و برادرت را حاضر كن تا نوشتهاى بنويسم زيرا مىترسم آرزوكنندهاى آرزو كند و بگويد من برترم در صورتىكه خدا و مؤمنان اباء دارند مگر ابو بكر را .
خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 530
مساهمون: رضا معراجي
ص٥٣٠