( 141 ، 126 ) گذشت ولى در اينجا از باب ديگرى به آن نگاه مىشود و آن اينكه همين كرامت را براى ديگران - كه قابل مقايسه با حضرت على ( عليه السّلام ) نيستند - بزرگان اهل سنّت مدّعى هستند مانند سبكى در طبقات الشافعين ( 5 / 51 ) يافعى در مرآت الجنان ( 4 / 178 ) ابن عمار در شذرات الذهب ( 5 / 362 ) ابن حجر در الفتاوى الحديثه صفحه 233 دربارهء حضرمى نقل كرده اند و حتى ابن عمار از قول مطرى ادّعاى تواتر بر آن نموده است . و علّامه امينى عبارات همه را آورده است كه متن سبكى در طبقات الشافعين به شرح زير است : از جمله كرامات حضرمى كه بسيارى نقل كردهاند اين است كه او روزى در سفر به خادمش گفت : به خورشيد بگو در جايش بماند تا ما به منزل برسيم در صورتىكه او در جائى دور از منزلش قرار داشت و غروب نزديك بود خادم به خورشيد گفت : فقيه اسماعيل دستور مىدهد كه در جايت توقف كنى او هم توقف كرد تا آنها به منزل رسيدند وقتى كه به منزل رسيدند به خادم گفت : چرا اين زندانى را رها نمىكنى ؟ خادم به خورشيد دستور داد غروب كند و او هم غروب كرد و فورا هوا تاريك شد .
همچنين علّامه امينى سه بيت شعر از علّامه سماوى در العجب اللزومى دربارهء داستان مذكور را نقل كرده است به اين مضمون كه شگفت از مردمى كه به خاطر شعلهء دغل و كينه كه از درونشان مشتعل است منكر « ردّ شمس » براى حضرت على ( عليه السّلام ) به دعاى پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) شدند در صورتىكه براى خادمى به امر اسماعيل حضرمى جائز شمردند سپس علّامه امينى اضافه مىكند انسان محقق مىتواند اين نتيجه را بگيرد كه اسماعيل حضرمى از پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) و على ( عليه السّلام ) برتر بوده است ؟ ! زيرا برگرداندن خورشيد براى على ( عليه السّلام ) با دعاى على ( عليه السّلام ) يا پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) واقع شده اما در مورد اسماعيل حضرمى به امر خودش يا خادمش را گفت كه فرمان دهد خورشيد توقف كند و لكن عقلا و راويان اين داستان مىدانند كه اين افسانه چه زمانى و براى چه منظورى ساخته شده است .
خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 470
مساهمون: رضا معراجي
ص٤٧٠