فصل پنجم اشعار سيّد شريف مرتضى
346 - اشعار شريف مرتضى دربارهء غدير خمّ
و بمرحب ألوى فتى ذو جمرة * لا تصطلى و بسالة لا تقترى
ان حزّ حزّ مطبّقا او قال قال * مصدّقا او رام رام مطهّرا
فثناه مصفرّ البنان كانّما * لطخ الحمام عليه صبغا اصفرا
شهق العقاب شبلوه و لقد هفت * زمنا به شمّ الذّوائب و الذّرى
امّا الرّسول فقد ابان ولاءه * لو كان ينفع حايرا ان ينذرا
أمضى مقالا لم يقله معرّضا * و اشاد ذكرا لم يشده معذّرا
و ثنى اليه رقابهم و اقامه * علما على باب النّجاة مشهّرا
و لقد شفى يوم الغدير معاشرا * ثلجت نفوسهم و اودى معشرا
جوانمردى چون اخگر سوزان با صولت شير ژيان تكاور به سوى مرحب راند .
كه اگر بر كمر زند دو نيم كند . اگر بر تارك زند دو شقه سازد هرچه خواهد كند .
سرد و بىرنگ از صدر زينش نگون كرد . هيولاى مرگ غبار زردگون بر جسدش افشاند .
عقاب پارههاى تنش را به آسمان برد . پيش از آن قلّههاى افراشته بر قامت بلندش حسد برد .
رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله ) اعلام كرد كه او سالار امت است اگر مردم سرگشته را اعلام خطر مفيد افتد .
سخن را بىپرده گفت ، نه با كنايه ، نامش را با صداى بلند و رسا برد و با وجد و علاقه برابر ديدگانشان بهپا داشت بر جادّهء رستگارى رهنما و رهبر ساخت .
بروز غدير قلب مؤمنان شفا بخشيد آبى خنك بر دلها پاشيد جمعى دگر در گرداب بلا نگون ساخت .
ملاحظه : علّامه امينى پس از نقل اين قصيده كه 48 بيت است اضافه مىكند اين اولين قصيده