الف ) شريف رضى در جزء پنجم تفسيرش صفحه 167 مىگويد : كسى كه مايل است تاريخ اين موضوع كه اشاره كرديم بداند بايد به كتاب ديگر ما به نام نهج البلاغه دقت كند ، همان كتابى كه گزيدهء سخنان امير المومنين ( عليه السّلام ) را در آن جمع آوردهايم و مشتمل بر سه باب است خطبهها ، نامهها و كلمات قصار
ب ) در كتاب مجازات نبويه ( همگان اتفاق دارند كه كتاب از شريف رضى است ) صفحه 223 مىگويد : اين موضوع را در كتاب ديگرمان موسوم به نهج البلاغه ياد كردهايم همان كتابى كه برگزيده تمام سخنان آن سرور را در آن گردآوردهايم و در صفحه 41 همان كتاب مىگويد :
اين معنى را در كتابمان نهج البلاغه ايراد كردهايم . و در صفحه 61 مىگويد : اين كلام را در كتاب نهج البلاغه ايراد كردهايم و در صفحه 252 گويد : اين موضوع را در كتابمان نهج البلاغه ضمن سخنان آن سرور به كميل بن زياد نخعى آوردهايم .
ج ) در اواخر نهج البلاغه ضمن توضيح كلام حضرت على ( عليه السّلام ) العين و كاء السته مىنويسد : اين استعاره را در كتابهاى مجازات نبويه بحث كرديم و در پيشگفتار نهج البلاغه مىگويد : من در سالهاى اول جوانى دست به تأليف كتابى زدم به نام خصائص الائمه مشتمل بر خبرهاى جالب و كلمات گهربار آنان و . . . و در اينكه كتاب خصائص الائمه از شريف رضى است مورد اتفاق بوده و دو نفر هم در اين امر اختلاف نداشتهاند .
سپس علّامه امينى متن گفتار ابن ابى الحديد كه پاسخ جامعى است به كسانى كه مىگويند متن نهج البلاغه يا حدّاقل قسمتى از آن از شريف رضى است كه به حضرت على ( عليه السّلام ) نسبت داده را آورده كه ما در نكته بعدى ارائه مىكنيم .
339 - پاسخى جامع از ابن ابى الحديد معتزلى به افرادى كه در نهج البلاغه تشكيك كردهاند .
ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه ( 2 / 546 ) بعد از نقل خطبهء ابن ابى الشحماء و ايراد به آن مىنويسد : من ازاينرو اين خطبه را آوردم كه بسيارى از كوتهفكران خودسرانه مىگويند