تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
شد . ( انساب الاشراف بلاذرى 5 / 74 تاريخ طبرى 2 / 108 كامل ابن اثير 68 و غيره . )

103 - معاويه و عمرو عاص

عمرو عاص از كشته شدن عثمان خوشحال شد ولى از خلافت على ( ع ) ناراحت شد وقتى اراده پيوستن به معاويه نمود با دو فرزندش محمّد و عبد اللّه مشورت كرد و گفت : على ( ع ) مردى است در اجراى حق بىباك و بهره‌اى از او براى من نيست و در هيچ امرى مرا دخالت نمىدهد و از فرزندانش عبد اللّه و محمّد نظر خواست عبد اللّه گفت : پدر : پيغمبر از دنيا رفت از تو راضى بود و ابو بكر و عمر هم از تو راضى بودند عقيده من اين است در خانه بنشينى تا وقتى مردم بر امامى اتفاق كردند تو هم بيعت كنى . محمّد گفت پدر تو يكى از شخصيتهاى مهم عرب هستى من صلاح نمىدانم حكومت بدون نام تو برپا شود . عمرو عاص گفت : اما تو عبد اللّه خير آخرت مرا درنظر گرفتى و رأى تو ضامن دين من خواهد بود اما تو اى محمّد رأى به كارى دادى كه براى دنياى من مفيد است ولى براى آخرتم بد است و با فرزندانش پيش معاويه رفت وقتى بر معاويه وارد شد معاويه گفت : سه خبر مهم رسيده . 1 - محمّد بن خذيفه با يارانش از زندان مصر فرار كردند . 2 - قيصر روم گروهى آماده كرده كه بر شام غلبه كند . 3 - على ( ع ) از كوفه آماده حركت به شام است عمرو عاص گفت : براى امر اول گروهى بفرست اگر آنها را دستگير كردند مىآورند اگر فرار كنند به تو زيانى نمىرسد ، اما امر دوم كنيزان زيباى رومى و طلا و نقره براى پادشاه روم بفرست و تقاضاى صلح كن ، اما على ( ع ) با تو يكسان نيست در هجرت و اسلام و دانش با تو هم‌سنگ نيست با اين حال اگر من با تو همراه شوم به من چه مىدهى معاويه گفت : حكومت مصر زياد است عمرو عاص اصرار كرد معاويه گفت : اگر من مىخواستم با تو مكر كرده و تو را اميدوار مىساختم ، عمرو عاص گفت : من كسى نيستم كه كسى بر من مكر كند ، معاويه گفت : گوشت را نزديك آور ( كسى