برايمان بياور گفت : ما كسى جز على ( ع ) را نداريم آيا شما داريد ؟
3 - در زمان امام حسن ( ع ) كه عبيد اللّه بن عباس به دشمن پيوست صبح آن روز نماز را با لشكر خواند و سخنرانى نمود و همه را مطيع نمود .
4 - حضرت على ( ع ) براى جمعآورى سپاه ، امام حسن و عمار ياسر و قيس بن سعد را به كوفه فرستاد بعد از خطبه امام حسن ( ع ) و خطبه عمار ، قيس شروع به سخنرانى كرد و از جمله گفت :
بدانيد على ( ع ) از تمام مردم از جهت سابقه اسلامى و هجرت با رسول خدا و علم و دانش شايستهتر است .
5 - در جنگ ، معاويه سخنى گفته بود ، وقتى به گوش او رسيد به انصار گفت : شما زير پرچمى ( پرچم حضرت على ( ع ) ) مىجنگيد كه طرف راستش جبرئيل و در سمت چپ آن ميكائيل ولى حريف ( معاويه ) در زير پرچم ابو جهل و احزاب مىجنگند .
6 - وى با 5 هزار سر خود را تراشيده و همقسم بودند به فاع از على ( ع ) . بعد از صلح تحميلى بر امام حسن ( ع ) او به شرطه الخميس گفت امان مىخواهيد يا ميجنگيد گفتند برايمان امان بگير وى امان گرفت كه اصحابش تعقيب نشوند و اين را در نامه سفيد امضاء معاويه كه نوشته بود هرچه خواهى بنويس . نوشت . وقتى معاويه وارد مدينه شد بعد از صلح كسى را نزد قيس فرستاد و چون قيس قسم خورده بود او را ملاقات نكند مگر نيزهاى بين آنها باشد معاويه دستور داد نيزهاى بياورند قيس وارد شد معاويه گفت : بيعت كن . قيس از امام حسن ( ع ) پرسيد از بيعت شما آزادم حضرت فرمود : بلى . معاويه گفت : دست بده براى بيعت ، قيس دستانش روى رانش بود معاويه آمد نزد او و خم شد و دستش را به دست قيس زد و قيس دست بلند نكرد و مردم گفتند : بيعت نمود . ( شرح ابن ابى الحديد 4 / 17 )
بعدها معاويه براى حج از شام خارج شد و وارد مدينه شد همه از او استقبال كردند به جز انصار و قيس . معاويه آنها را خواست و پرسيد چرا نيامدند براى استقبال گفته شد فقير بودند مركب نداشتند معاويه بر سبيل استهزاء گفت : پس شتران آبكش آنها چه شدند ؟ قيس جواب داد آنها
خلاصه الغدير در هزار نكته ( فارسى ) — صفحة 181
مساهمون: رضا معراجي
ص١٨١