داشتند و تصريحاتى كه از وى قولا و عملا دربارهء امارت او ديده بودند ، تنها به خاطر جوان بودن او و پير و كهنسال بودن خودشان بود ؛ مىدانيم كه پيرمردان و بزرگسالان ، به طور طبيعى و جبلى ، از رفتن زير بار جوانان سر باز مىزنند و تسليم آنان نمىگردند ؛ و طبعا از عمل به فرمان كمسالان متنفرند .
بنابراين ناراحتى آنان از امارت اسامه بدعتى از ناحيهء آنان نبود ، بلكه براساس اقتضاى طبع بشرى و سرشت آدمى بوده است ( دقت كنيد ) .
اما دربارهء درخواست عزل اسامه ، پس از رحلت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ، بعضى از علما چنين گفتهاند : آنها گمان مىبردند كه ابو بكر اين پيشنهاد را مىپذيرد و مصلحت ، طبق نظر آنان ، در عزل او بود . ولى انصاف اين است كه من وجهى عقلپسند براى درخواست عزل اسامه ، پس از خشم پيامبر از طعنهء آنان ، نمىبينم ؛ چرا كه اين طعنه ، آن حضرت را به قدرى ناراحت كرده بود كه با تن تبدار و سر پيچيده از خانه بيرون آمد و با صداى بلند در خطبهاش ، بر منبر ، اين عيب آنان را بر ملا ساخت . اين اتفاق از وقايع تاريخى شايع بين آنها به شمار مىآمد ، و همهكس از آن اطلاع يافت . بنابراين عذر آنها را ، پس از وفات پيامبر ، جز خدا كسى نمىداند .
و اما تصميم آنها بر الغاى نبرد اسامه و اصرارشان به ابو بكر در اين مورد ، با اينكه اهتمام پيامبر در انجام اين امر ، عنايت كامل وى به تعجيل در گسيل لشكر او ، و نصوص متوالى و پىدرپى آن حضرت در اين باره را ديده بودند ، تنها به دليل احتياط در حفظ مركز اسلام بود ؛ نكند مشركان اطراف ، به هنگام بيرون رفتن قوا و دور شدن سپاه ، به آن هجوم آورند ؛ زيرا با مرگ پيامبر ، نفاق آشكار شده ، يهود و نصارى قوت يافته ، قبيلههايى از عرب مرتد شده ، و طوايف ديگرى از دادن زكات سر باز زده بودند . لذا صحابه با ابو بكر در اين باره گفتوگو كردند تا اسامه را از سفر باز دارد ، ولى او حاضر نشد و گفت :
« به خدا سوگند ! اگر پرندگان مرا به سرعت برگيرند و طعمهء خويش سازند ، برايم بهتر است ، تا اينكه بخواهم در برابر فرمان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كارى انجام داده باشم . »
اينها مطالبى بود كه اصحاب ما از ابو بكر نقل مىكنند ، اما ديگران ، از درخواست خود دربارهء جلوگيرى از گسيل جنگجويان به همراه اسامه ، هدفى جز حفظ اسلام نداشتهاند ،
المراجعات رهبرى امام على ( ع ) در قرآن و سنت ( فارسى ) — صفحة 441
مساهمون: السيد عبد الحسين شرف الدين
ص٤٤١