وى از قهرمانان شيعه بوده و ، در راه محبت و ارادت به آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله ، اذيت و آزار فراوان كشيده است تا آنجا كه بشر بن مروان پى پاهايش را به دليل شيعه بودنش قطع كرد . او ، استاد سفيان بن عيينه ، سفيان ثورى ، شعبه ، شريك و ابار بوده است و آنها از او حديث گرفته و به آن استدلال كردهاند .
احمد ، ابن معين ، ابو حاتم و ديگران او را توثيق نمودهاند .
مسلم و نويسندگان سنن اربعه احاديث وى را نقل كردهاند .
ذهبى وى را ياد كرده و آنچه را گفتيم ، در شرححالش آورده است . دو شرححال براى او در كتاب ميزان الاعتدال ذكر كرده و به تشيع و وثاقت او تصريح نموده است . او با صراحت گفته است كه غير از عقيلى ، كسى را كه دربارهء او گفتوگويى داشته باشد سراغ ندارد ، و در او جز تشيع ، عيب ديگرى وجود ندارد .
احاديث او از ابو زبير ، در مورد حج را در صحيح مسلم مىتوان ملاحظه كرد . وى در سال 133 از جهان رخت بربست . خدا رحمتش كند .
* * *
71 - عمرو بن عبد اللّه ، ابو اسحاق سبيعى همدانى كوفى
وى طبق تصريح ابن قتيبه ، در كتاب معارف ، و شهرستانى در ملل و نحل ، شيعه و از سران محدثانى بوده است كه ناصبىها مذهب آنان را در اصول و فروع دين خوب نمىشمارند ؛ چه اينكه آنها بر همان رويهء اهلبيت گام برمىدارند و در آنچه به دين بازمىگردد ، متعبد به متابعت از آنانند .
و لذا جوزجانى - چنانكه در شرححال زبيد ، در كتاب ميزان الاعتدال است - مىگويد :
در كوفه گروهى بودند كه مردم مذهب آنان را نيك و ستوده نمىدانستند . آنها رؤسا و سران محدثان كوفهاند ، مانند : ابو اسحاق ، منصور ، زبيد يامى ، اعمش و ديگران از نزديكان و همسالانشان . و اگر مردم آنها را پذيرفتهاند به خاطر راستگويى آنان در حديث بود . بدانگونه كه هرگاه اينان احاديث مرسله [ يعنى بدون سند كامل ] نقل مىنمودند ، مردم متوقف مىشدند [ و نمىتوانستند انكار كنند ] .
من مىگويم : و از موارد احاديث مرسلهاى كه ابو اسحاق نقل نموده و ناصبيان در آن