إنّما أراد بالزّهد في الدنيا لتفرغ قلوبهم للاخرة .
هامش
و طاعات متوجه گردد و از آنها غفلت ننمايد .از على آموز اخلاص عمل * شير حق را دان منزه از دغل
در غزا بر پهلوانى دست يافت * زود شمشيرى بر آورد و شتافت
او خيو انداخت بر روى على * افتخار هر نبى و هر ولى
او خيو انداخت بر روئى كه ماه * سجده آرد پيش او در سجدهگاه
در زمان انداخت شمشير آن على * كرد او اندر غزايش كاهلى
گشت حيران آن مبارز در عمل * از نمودن عفو و رحم بىمحل
گفت بر من تيغ كين افراشتى * از چه افكندى مرا بگذاشتى
آن چه ديدى بهتر از پيكار من * تا شدى تو سست در اشكار من
آن چه ديدى كه چنين خشمت نشست * تا چنين برقى نمود و بازجست
آن چه ديدى كه مر از آن عكس ديد * در دل و جان شعلهاى آمد پديد
آن چه ديدى بهتر از كون و مكان * كه به از جان بود و بخشيديم جان
در شجاعت شير ربانيستى * در مروت خود كه داند كيستى
اى على كه جمل عقل و ديدهاى * شمهاى واگو از آنچه ديدهاى
تيغ حلمت جان ما را چاك كرد * آب علمت خاك ما را پاك كرد
باز گو دانم كه اين اسرار هوست * ز آنكه بىشمشير كشتن كار اوست
راز بگشا اى على مرتضى * اى پس سوء القضا حسن القضاء
يا تو واگو آنچه جانت يافته است * يا بگويم آنچه بر من تافته است
از تو بر من تافت چون دارى نهان * ميفشانى نور چون مه بيزبان
ليك اگر در گفت آيد قرص ماه * رهروان را زودتر آرد به راه
از غلط ايمن شوند و از ذهول * بانگ مه غالب شود بر بانگ غول
ماه بىگفتن چو باشد رهنما * چون بگويد شد ضياء اندر ضياء
بازگو اى باز عنقا گير شاه * اى سپاه اشكن به خود نى با سپاه
در محل قهر اين رحمت ز چيست * اژدها را دست دادن كار كيست
گفت من تيغ از پى حق ميزنم * بندهء حقم نه مأمور تنم
شير حقم نيستم شير هوى * فعل من بر دين من باشد گواه
كه نيم كوهم ز صبر و حلم و داد * كوه را كى در ربايد تند باد
آنكه از بادى رود از جا خسى است * ز آنكه باد ناموافق خود بسى است
در حديث آمد كه دلها چون پريست * در بيابانى اسير صرصريست