[ الحديث 1459 استحباب التوصل بالزكاة إلى من يستحيي من قبولها بإعطائه على وجه آخر لا يوجب إذلال المؤمن ]
و فيه أيضا : في ذلك الجزء ، عن إسحاق بن عمّار قال : قال لي أبو - عبد اللّه عليه السّلام : يا إسحاق ! كيف تصنع بزكوة مالك إذا حضرت ؟ قال : يأتوني إلى المنزل فاعطيهم ، فقال لي : ما أراك يا إسحاق إلّا قد أذللت المؤمنين ، فايّاك إيّاك ، إنّ اللّه تعالى يقول : من أذلّ لي وليّا فقد أرصد لي بالمحاربة .
[ الحديث 1460 وجوب الرضاء بالقضاء ]
و فيه أيضا : في ذلك الجزء ، عن إسحاق بن عمّار قال : سمعت أبا عبد اللّه جعفر بن محمّد عليهما السّلام يقول : رأس طاعة اللّه الرّضا بما صنع اللّه فيما أحبّ العبد و فيما كره ، و لم يصنع اللّه بعبد شيئا إلّا و هو خير له .
[ الحديث 1461 فيمن انتقص عليا ع و عاداه ]
و فيه أيضا : ( الجزء الثّامن ) عن سويد بن غفلة قال : سمعت عليّا عليه السّلام يقول : و اللّه لو صببت الدّنيا على المنافق صبّا ما أحبّني ، و لو ضربت بسيفي هذا خيشوم
هامش
گر اشارتهاش را بر جان نهى * در وفاى آن اشارت جان دهى
پس اشارتهاش اسرارت دهد * بس ز اشجار عمل بارت دهد
ور اشارتهاش را بينى زنى * مرد پندارى و چون بينى زنى
اين قدر عقلى كه دارى گم شود * سر كه عقل از وى بپرد دم شود( 1 ) 1459 - و نيز در همان كتاب و جزء : از اسحاق بن عمار روايت شده كه گفت حضرت صادق ( ع ) به من فرمود : اى اسحاق ، در اداء و دادن زكات مال خود هنگامى كه موقع آن برسد چگونه رفتار ميكنى ؟ اسحاق عرضكرد : مستحقان زكات به منزل من مىآيند و زكات مالم را بايشان مىدهم ، پس حضرت به من فرمود : اى اسحاق ، من تو را نمىبينم جز آنكه ( بسبب آمدن ايشان به منزل تو ) مؤمنين را ذليل و خوار نمودى ، پس از اين عمل بپرهيز و دورى نما ، همانا خداى تعالى ميفرمايد : كسى كه دوستى از دوستان مرا خوار سازد پس در مقام جنگ با من برآمده ( و سرانجام دچار خوارى خواهد شد ) .
( 2 ) 1460 - و نيز در همان كتاب و جزء : از اسحاق بن عمار روايت شده كه گفت از حضرت صادق ( ع ) شنيدم كه ميفرمود : عمده و اساس طاعت و فرمانبردارى خداوند رضايت و خوشنودى است به آنچه كه خدا مقدر نموده و با بندهاش رفتار فرموده ، چه آن را دوست بدارد و يا از آن متنفر باشد ، و خداوند چيزى را براى بنده مقدر نفرموده و نخواسته جز آنكه ( در حقيقت و واقع ) آن چيز براى او خير و نيك باشد .
( 3 ) 1461 - و نيز در همان كتاب : ( جزء هشتم ) از سويد بن غفله روايت شده كه گفت از ( حضرت امير المؤمنين ) على ( ع ) شنيدم كه ميفرمود : به خدا سوگند ، اگر من دنيا را بر منافق بريزم مرا دوست نميدارد ، و اگر با اين شمشير خود حلق ( و گردن ) مؤمن را