تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طرايف الحكم يا اندرزهاى ممتاز ( فارسى ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤

[ الحديث 1343 وجوب الورع و كراهة الطمع ]

و فيه أيضا : في ذلك المجلس ، عن الحسين بن عليّ عليهما السّلام أنّه قال : سئل أمير المؤمنين عليّ بن ابيطالب عليهما السّلام : ما ثبات الإيمان ؟ فقال : الورع ، فقيل له ما زواله ؟ قال : الطّمع .

[ الحديث 1344 الخوف و الرجاء و حسن الظن ]

و فيه أيضا : ( المجلس الرّابع و الخمسون ) عن ليث بن أبي سليم قال : سمعت رجلا من الأنصار يقول : بينما رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله مستظلّ بظلّ شجرة في يوم شديد الحرّ إذ جاء رجل فنزع ثيابه ثمّ جعل يتمرّغ في الرّمضآء يكون ظهره مرّة و جبهته مرّة و يقول : يا نفس ! ذوقي فما عند اللّه عزّ و جلّ أعظم ممّا صنعت بك ، و رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ينظر إلى ما يصنع ، ثمّ انّ الرّجل لبس ثيابه ثمّ أقبل فأومى إليه النبيّ صلّى اللّه عليه و آله بيده و دعاه فقال له : يا عبد اللّه ! لقد رأيتك صنعت شيئا ما رأيت أحدا من النّاس صنعه ، فما حملك على ما صنعت ؟ فقال الرّجل : حملني على ذلك مخافة اللّه عزّ و جلّ و قلت لنفسي يا نفس ! ذوقي فما عند اللّه أعظم ممّا صنعت بك ، فقال
هامش
( 1 ) 1343 - و نيز در همان كتاب و مجلس : از حضرت حسين بن على ( ع ) روايت شده كه فرمود : از حضرت امير المؤمنين على بن ابى طالب ( ع ) سؤال شد كه وسيلهء ثبات ايمان چيست ؟ فرمود : پارسائى و پرهيزكارى ( از گناهان ) است ، پس عرض شد كه باعث زوال ايمان چيست ؟ فرمود : طمع است . ( 2 ) 1344 - و نيز در همان كتاب : ( مجلس پنجاه و چهارم ) از ليث بن ابى سليم روايت شده كه گفت از مردى از انصار شنيدم كه ميگفت در آن زمان كه رسول خدا ( ص ) در روز بسيار گرمى در سايهء درختى بودند مردى ( در نزديكى آن مكان ) آمد و جامه‌هاى خود را بيرون آورد سپس در ريگهاى گرم ميغلطيد ، يك بار پشت خود را ( به آن ريگهاى گرم ) داغ ميكرد و گاهى پيشانيش را داغ مينمود و ميگفت اى نفس ( حرارت و سوزندگى اين ريگها را ) بچش كه آنچه نزد خداوند با عزت و جلال است ) از آتش سوزان جهنم و عذاب و شكنجه‌هاى گوناگون ) از آن شكنجه‌اى كه به تو دادم بزرگتر و سخت‌تر است ، و رسول خدا ( ص ) باعمال و كارهائى كه آن مرد انجام ميداد توجه داشتند و نگاه مينمودند ، سپس آن مرد جامه‌هاى خود را پوشيد و به راه خويش رهسپار شد ، پس نبى اكرم ( ص ) با دست خود به او اشاره نمود و وى را نزد خود خواند ، پس به او فرمود : اى بندهء خدا بتحقيق عملى از تو مشاهده نمودم كه از هيچ يك از مردم چنين عملى نديدم ، چه چيز تو را واداشت بر آنچه انجام دادى ؟ آن مرد گفت : ترس از ( عذاب ) خداوند با عزت و جلال مرا بر آن عمل واداشت