كلماتى با من است كه آنها را يكى از مؤمنان گفته كه اينهاست فرشتگان گويند : خدا رحمت كند و بيامرزد كسى كه اين كلمات را گفته است . اين فرشته به هر آسمانى گذر كند همينها را به اهل آن مىگويد ؛ و آنها نيز مىگويند : خداوند رحمت كند و بيامرزد كسى كه اين كلمات را گفته است تا آنگاه كه به حاملان عرش الهى مىرسد . به آنها مىگويد : كلماتى با من است كه مردى از مؤمنان آنها را گفته و عبارتند از اينها . حاملان عرش مىگويند : خداوند رحمت كند و بيامرزد اين بنده را ، آنها را ببر به سوى حافظان گنجهاى سخنان مؤمنان ، زيرا اينها كلمات آن گنجهاست تا آنگاه كه در ديوان كنوز ثبت شوند . » « 73 »
فصل : اشكال و پاسخ آن
( 1 ) غزّالى مىگويد : اگر گفته شود : چرا ذكر خداوند با همه سبكى و آسانى آن بر زبان و رنج اندك ، بر بسيارى از عبادات با همه مشقّت زيادى كه در آنهاست ترجيح داده شده و افضل و سودمندتر بشمار آمده است . بايد دانست كه پاسخ اين سؤال جز در خور علم مكاشفه نيست . آنچه از آن در علم معامله مىتوان بيان كرد آن است كه ذكرى مؤثّر و سودمند است كه دائمى و با حضور قلب باشد و ذكرى كه با دلى غافل انجام شود سودش اندك است . احاديثى كه در دست است نيز بر همين مطلب دلالت دارد .
همچنين حضور قلب و ذكر در لحظهاى كوتاه و غفلت از خدا و اشتغال به دنيا در ديگر اوقات نيز داراى چندان سودى نيست ، و حضور دل با خدا بطور دايم يا در بيشتر اوقات است كه مقدّم بر هر عبادت است ، بلكه شرافت هر عبادت بدان است و ثمرهء عبادات بدنى است . امّا ذكر داراى آغاز و پايانى است . آغاز آن انس و دوستى ببار مىآورد و پايان آن بر انس و محبّت مىافزايد . و آنچه مطلوب ذكر است همين انس است ، زيرا مريد در آغاز كار با تكلّف و زحمت ، دل را از وسوسهها دور و به ذكر خدا مشغول
هامش
( 73 ) همان مأخذ ، ج 2 ، ص 526 .