بود و او را اقتداء بناموس الهى بايد كرد و ناموس سوم اقتداء كند بناموس دوم و در تنزيل قرآن همين معنى بعينه يافته مىشود آنجا كه فرموده است
وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ
الايه .
و بدينار كه مساواتدهنده مختلفاتست احتياج از آن سبب افتاد كه اگر تقويم مختلفات باثمان مختلفه نبودى مشاركت و معامله در وجوه اخذ و اعطاء مقدر و منظوم نگشتى .
اما چون دينار از بعضى بكاهد و در بعضى افزايد اعتدال حاصل آيد و معامله صباغ با نجار متساوى شود و اين از عدل مدنى بود كه گفتهاند عمارت دنيا بعدل مدنى است و خرابى دنيا بجور مدنى و بسيار باشد كه عمل اندك با عملهاى بسيار متساوى باشد مانند نظر مهندس كه در مقابله رنجها و مشقتهاى كاركنان بسيار افتد و مانند تدبير صاحب لشگر كه در مقابلهء محاربهء مبارزان بيشمار افتد و بازاى عادل ، جائر بود و آنكسى باشد كه ابطال تساوى كند
و بر منوال سخن ارسطاطاليس و قواعد گذشته ، جائر سه نوع بود :
اول جائر اعظم و آن كسى بود كه ناموس الهى را منقاد نباشد .
دوم جائر اوسط و آن كسى بود كه حاكم را مطاوعت نكند .
سوم جائر اصغر و آن كسى بود كه بر حكم دينار نرود و فساديكه از جور اين مرتبه حاصل آيد غصب و نهب اموال و انواع دزدى و خيانت باشد و فساديكه از جور آن دو مرتبه ديگر باشد عظيمتر از اين فسادها بود .
و ارسطاطاليس گفته است كسى كه بناموس الهى متمسك باشد عمل بطبيعت مساوات كند و اكتساب خير و سعادت از وجوه عدالت و ناموس الهى جز بمحمود نفرمايد چه از قبل خداى تعالى جز جميل صادر نشود و