او بوده است اينست شرح عدالت و اسباب آن .
و اما اقسام او در افعال ، گوئيم حكيم اول عدالت را بر سه قسم كرده است .
اول آنچه مردم را بدان قيام بايد نمود از حق حقتعالى كه واهب خيرات و مفضى كرامات است بل سبب وجود هر نعمت كه تابع وجود است او است و عدالت چنان اقتضا كند كه بنده به قدر طاقت در امورى كه ميان او و معبود باشد طريق افضل مسلوك دارد و در رعايت شرايط وجوب مجهود بذل كند .
دوم آنچه مردم را بدان قيام بايد نمود از حقوق ابناى جنس و تعظيم رؤساء و اداى امانات و انصاف در معاملات .
سوم آنچه بدان قيام بايد نمود از اداى حقوق اسلاف مانند قضاى ديون و انفاذ وصاياى ايشان و آنچه بدان ماند تا اينجا معنى سخن حكيم است .
و تحقيق اين سخن در بيان وجوب اداى حقوق خداى تعالى جل جلاله آنست كه چون شرايط عدالت ميبايد كه در اخذ و اعطاى اموال و كرامات و غير آن ظاهر باشد .
پس بايد كه بازاى آنچه بما ميرسد از عطيات خالق عز اسمه و نعم نامتناهى او حق ثابت بود كه بنوعى از انواع قدرت در اداى آن حق بذل كنند چه اگر كسى باندك مايه انعامى مخصوص شود از غيرى و آن را مجازاتى نكند بوجهى بوصمت جور منسوب باشد فكيف اگر بعطاهاى نامتناهى و نعمتهاى بياندازه تخصيص يافته باشد و بعد از آن بر تواتر و توالى بلواحق ايادى لحظه فلحظه آن را مددى ميرسد و او در مقابل بانديشه شكر نعمتى يا قيام بحقى يا اداى معروفى مشغول نشود لابد سيرت عدالت چنان اقتضاء كند كه جد و اجتهاد در مجازات و مكافات مقصور دارد و در اهمال
اخلاق ناصرى ( فارسى ) — صفحة 102
مساهمون: خواجه نصير الدين الطوسي
ص١٠٢