چنان كه در موسيقى هر نسبت كه نه نسبت مساوات بود بوجهى از وجوه انحلال راجع با نسبت مساوات شود ( باشد خ ب ) و الا از حد تناسب خارج افتد و در ديگر امور هرچه آن را نظامى بود بوجهى از وجوه عدالت در او موجود بود و الا مرجع آن بفساد و اختلال باشد .
بيانش آنكه نسبت مساوات بعينها آنجا بود كه مماثلت كه عبارت است از وحدت در جوهر يا كميت حاصل بود و آنجا كه مماثلت مفقود بود مساوات چنان بود كه گوئى نسبت اول با دوم چون نسبت دوم با سوم يا چون نسبت سوم با چهارم است .
اول - را نسبت متصله گويند
و دوم - را نسبت منفصله و در انواع منتسبات بر وجوه مختلف به كار برند مانند نسبت عددى و نسبت هندسى و نسبت تأليفى و ديگر نسبت چنان كه در علوم بيان كردهاند .
و قدماء را در تعظيم امر نسبت باستخراج علوم شريف بتوسط آن مبالغهء عظيم است .
پس چون اعتبار عدالت كنند در اموريكه مقتضى نظام معيشت بود و اراده را در آن مدخلى باشد آن سه نوع بود .
اول - آنچه تعلق بقسمت اموال و كرامات دارد
دوم - آنچه تعلق بقسمت معاملات و معاوضات دارد
سوم - آنچه تعلق بقسمت امورى دارد كه تعدى را در آن مدخلى بود چون تأديبات و سياسات .
اما در قسم اول گويند كه چون نسبت اين شخص با اين كرامت يا با اين مال مانند نسبت كسى است كه در مثل رتبه او بود يا كرامتى و مالى
اخلاق ناصرى ( فارسى ) — صفحة 96
مساهمون: خواجه نصير الدين الطوسي
ص٩٦