و قومى گفتهاند كه بر اقرار بربوبيت او و اعتراف باحسان و تمجيد او بر حسب استطاعت اقتصار نمايد .
و طايفهء گفتهاند كه تقرب به حضرت او باحسان بايد نمود ، اما با نفس خود بتزكيه و حسن سياست ، اما با اهل و نوع خود بمواسات و حكمت و موعظت .
و جماعتى گفتهاند كه حرص بايد نمود بر تفكر و تدبر در الهيات و تصرف در محاولاتيكه موجب مزيد معرفت بارى سبحانه بود تا بواسطهء آن معرفت بكمال رسد و توحيد او به حد تحقيق انجامد .
و گروهى گفتهاند كه آنچه خداى عز و جل را بر خلق واجب است يكچيز معين نيست كه آن را ملتزم شوند و بر يك نوع و مثال نيست بلكه بحسب طبقات و مراتب مردمان در علوم مختلف است .
اين سخن تا اينجا حكايت الفاظ او است كه نقل كرده آمد و از او در ترجيح بعضى از اين اقوال بر بعضى اشارتى منقول نيست .
و طبقهء از متأخر حكماء گفتهاند كه عبادت خداى تعالى در سه نوع محصور تواند بود .
اول آنچه تعلق به ابدان دارد مانند صلوة و صيام و وقوف بمواقف شريفه از جهت دعا و مناجات .
دوم آنچه تعلق بنفوس دارد مانند اعتقادات صحيح چون توحيد و تمجيد حقتعالى و تفكر در كيفيت افاضهء وجود و حكمت او بر عالم و آنچه از اين باب بود .
سوم آنچه واجب شود در مشاركات خلق مانند انصاف در معاملات و مضارعات و مناكحات و اداى امانات و نصيحت ابناى جنس و جهاد با اعداى دين و حمايت حريم .
اخلاق ناصرى ( فارسى ) — صفحة 105
مساهمون: خواجه نصير الدين الطوسي
ص١٠٥