گفتم در قوت رأى و متانت خرد و زينت و شكوه كار تو منافع ظاهر و فوايد وافر نمايد .
( بيت : ) « 1 »
تا توانى مجوى جاى كسى * كه بپايه ز تو بلندتر است
بكلاه كيان مدار اميد * كه همه بيم مرگ و درد سر است
طلب آن خطر چه بايد كرد * كه ازو جان و مال بر « 2 » خطر است
و چون در مجلسى از غير تو سخنى پرسند ، و نشانهء سؤال ، ديگرى باشد ، بر مسؤل در رد [ سخن ] سبقت مجوى ، و در جواب مبادرت منماى ، چنان كه از غايت حرص بر كلام ، و فرط و لوع بجواب ، پندارى غنيمتى « 3 » يافتهاى ، يا نجح مطلوب و غرضى ديدهاى ؛ كه درين باب مسؤل حقير و خوار داشته باشى ، و در كارى كه غير تو صاحب عهدهء جواب آنست سائل را بر اعتراض و تتبع خود حث و بعث كرده ، كالباحث عن حتفه بظلفه ، و بفضولى خود را در عشوه و عقيلهاى « 4 » كه نهايت عهده و مخلص آن ندانى افكنده .
( بيت : )
فايّاك و الامر الّذى ان توسّعت * موارده ضاقت عليك [ 28 ر ] المصادر
هامش
( 1 ) - خ : شعر .
( 2 ) - خ : پر .
( 3 ) - خ : قيمتى .
( 4 ) - خ : عقبه .