( نظم : )
اقنع من العيش بالميسور تحظ به * فلا خلاف لما اربى على القوت
قوت و درّ سحاب امسكا رمقا * فما التّنافس فى درّ و ياقوت
و بحقيقت ( نفس ) تو آن ملكه و عادت گيرد كه تو او را بر آن تكليف كنى ، و به آن سمت و سمت اشتهار يابد كه او را بر آن معتاد و مرتاض گردانى .
( شعر : )
يا صاحب النّفس الّتى لم تزل * تدعو الى اللّذّات او نشره
ان انت لا تكرهها « 1 » مانعا * صرت بها فى عين ما تكره
( 35 ) اى پسر ! عرض خود را از شوائب و معايب صيانت كن ، و آبروى خود در مظان « 2 » هوان و مذلت مريز ، و نفس خود را در معرض خوارى [ و ابتذال ] ميار ، به آنكه از كسى سؤال كنى ، و دست انتجاع و استماحت بمسؤلى بردارى ، كه اگر حاجت تو وفا نشود ، و رجاى تو بنجاح نرسد ، رد او بر تو عارى باشد . و اگر
هامش
( 1 ) - خ : اكرهتها .
( 2 ) - ص : مضان .