و رد و دفع « 1 » نقض و اعتراض او بينديش ، تا جواب معارضه و مناقضهء [ او ] بفهم خويش از پيش آماده كرده باشى ، و بر وفق « 2 » اصابت رفته ، و بمراد « 3 » و مطلوب خود برسى و از هفوت و عثرت آمن توانى بود .
( بيت : )
قدّر لرجلك قبل الخطو موضعها * فمن علا زلقا عن غرّة زلجا
و بدانكه هيچ وسيلت ترا در استمالت مردمان و تألف قلوب ايشان و تقريب خواص و عوام بتدريج بمحبت و الفت تو چنان نيست كه به اول متابعت ايشان واجب دانى ، و خود را به كلى با تحرى « 4 » مراضى ايشان دهى ، و هواى مراد ايشان [ 22 ر ] را بر هواى مراد خود « 5 » ايثار كنى ، تا ايشان بر سبيل اقتداى به تو همين طريقت و سنت برزند « 6 » ، و از جانبين قواعد مصافات و مواخات تمهيد پذيرد . و هر وقت كه كسى با تو نزاعى كند ، و در نجح مطلوب تو ابا نمايد ، و ميل او به غير بغيت و خلاف ارادت تو باشد ، تو نفس خود را بر اتباع عادت و لزوم طريقت او اكراه كن « 7 » ، و بتكلف و جهد متابعت او نماى ، تا او را برفق و تدريج از رأى و عزيمت او بگردانى ، و با سمت هوى « 8 » و مراد خود آورى ، و بمطلوب و مقصود خويش رسى ، و عاقبت سعى و فضيلت رأى خويش محمود و منجح يا بى . و با مردمان بخلاف طريقت و عادت ايشان مجالست و معاشرت مكن ، و بر آنچه بالاى طاقت ايشان بماند « 9 » و در استطاعت
هامش
( 1 ) - ص : آورد و دفع .
( 2 ) - ص : رفق .
( 3 ) - خ : بر مراد .
( 4 ) - خ : يا بجزئى .
( 5 ) - خ : و هوى و مراد خود را بر هوى و مراد ايشان .
( 6 ) - خ : ورزند .
( 7 ) - خ : مكن .
( 8 ) - ص : هوا .
( 9 ) - خ : نمايد .