پذيرفت و از تو مستزيد گشتند از ايشان حذر لازم شناس و محترز باش ، كه دشمنى اقارب ، زيان كارتر ، و مضرت آن زيادت از عداوت بيگانگان باشد ، و نكايت دشمنى احباب و اقارب بيشتر [ و با غايلهتر ] ، و معادات ايشان موثرتر از عداوت غير ايشان ، [ و قول ايشان در حق تو مسموعتر ، چه مردم سخن خويشان ] و دوستان ترا در باب تو مصدق و مقبول دارند ، كه ايشان را بر اسرار و افكار ، و ظاهر و مخفى اعمال و احوال ، و خير و شر مصالح و مهمات تو واقف و مطلع دانند ، [ 14 پ ] و در باب تو از غرض دور . پس به اين قضيت عداوت دوست و خويشاوند را همچون سطوت سبع حريص شناس .
( شعر : )
احذر عدوّك مرّة * و احذر صديقك الف مرّة
فلربّما انقلب الزّما * ن و كان « 1 » اعرف بالمضرّة
و از مشاهير اقوال و امثال است كه : الاب ربّ ، و العمّ غمّ ، و الخال و بال ، و الاخ فخّ ، و الولد كمد ، و الاقارب ، عقارب ، و اقرب الاقارب اخبث العقارب .
( نظم : )
اين گره را كه نام كردى خويش * هر يكى كژدميست « 2 » با صد نيش
از جفا زشت گوى يكدگرند * وز حسد عيبجوى يكدگرند
هامش
( 1 ) - خ : فكان .
( 2 ) - خ : كژدماند .