و قد يكون من قلّة احتماله دالّة « 1 » اخوانه . ترجمه : از انوشروان پرسيدند كه : مردى بهجر دوستان مبتلا شده است ، علت آن چه تواند بود ؟ گفت :
يا از آن « 2 » بود كه وفا نكند با ايشان ، و خود تحمل آن نكند ازيشان كه ايشان ازو تحمل كنند ؛ و يا از آن بود كه وثوق و اعتماد ايشان را احتمال نكند .
( 60 ) ما كتمته من عدوّك فلا « 3 » تظهر عليه صديقك . ترجمه :
آنچه از دشمن بپوشى بر دوست ظاهر مكن .
( 61 ) لا تثقنّ بمودّة اتتك بغتة . ترجمه : بر دوستى كه ناگاه خيزد اعتماد مكن .
( 62 ) الضّرب من صديقك خير لك من القبلة من عدوّك . ترجمه :
زدن دوست تو را بهتر از بوسه دادن دشمن .
( 63 ) ليس تحسّر العاقل على الصّديق ، لانّه [ ان ] كان فاضلا يزيّن به ، و ان كان جاهلا راض حلمه من جهله . ترجمه : عاقل هرگز بر دوست زيان نكند ، از جهت آنكه اگر دوست فاضل بود به دو آراسته شود ، و اگر جاهل بود حلم او بجهل او مرتاض مىشود .
( 64 ) و انّما « 4 » نظر فيثاغورس الى رجلين لا يكادان يفترقان ، فقال : اىّ قرابة « 5 » بينهما ؟ ! قيل له ليس بينهما قرابة ، و لكنّهما « 6 » متصاقبان . قال : فلم صار احدهما فقيرا و الآخر غنيّا « 7 » ؟ !
هامش
( 1 ) - الدالة : ما تدل ( تثق ) به على صديقك .
( 2 ) - اصل : ازو .
( 3 ) - اصل فلما .
( 4 ) - اصل : دائما .
( 5 ) - اصل : اى شىء قرابة .
( 6 ) - اصل : اكنهما .
( 7 ) - چنين سخنى در السعادة و الاسعاد عامرى ص 148 از ديوجانس آورده شد .