و فيه قال الشّاعر :
عجبت لبعض النّاس يمنح ودّه * و يمنع ما ضمّت عليه الاصابع
اذا انا اعطيت الخليل مودّتى * فليس لمالى بعد ذلك مانع
و يصدّق ذلك قول مولانا الباقر لذكره السّلام : ايدخل احدكم يده فى كم صاحبه « 1 » فيأخذ حاجته من الدّراهم و الدّنانير ؟
قالوا : لا . قال : فلستم اذا باخوان . ترجمه : فيثاغورس به دو شخص نگريست كه از يكديگر جدا نميشدند ، گفت : ميان ايشان چه « 2 » خويشى است ؟ ! گفتند : ميان ايشان خويشى نيست ، و ليكن دوست يكديگرند . گفت : پس چرا يكى درويش است و يكى توانگر ؟ ! يعنى : اگر دوستاند بمال چرا مضايقت ميكنند .
و شاعر درين معنى گفته است : عجب دارم از بعضى مردمان كه دوستى كنند و مال از يكديگر منع كنند ! من بارى چون دوستى كنم مال منع نكنم .
و مولانا باقر عليه السلام فرمودهاند كه : شما چنان هستيد كه از شما يكى در جيب دوست خود دست كند « 3 » ، و آنچه او را بايد برگيرد از زر و سيم ؟ گفتند :
نه . گفت : پس شما دوست يكديگر نيستيد .
و بروايتى ديگر مولانا صادق فرمودند با اصحاب خود ، بعد از آنكه در حضور
هامش
( 1 ) - اصل : صاحب .
( 2 ) - اصل : چه ايشان چه .
( 3 ) - اصل : كنيد .