ليعلم انّه كان كاذبا . ترجمه : توبهء دروغ زن آن بود كه خود را تكذيب كند و با مردمان گويد ، تا رسوا شود ، و مردم بدانند كه او دروغزن بوده است .
من كلام الحكماء و الدعاة
( 23 ) مرّ فيثاغورس برجل عرّيض عبّيث « 1 » ، فشتمه و افحش عليه ، فاعرض عنه . فقيل له : لم لا تمتعض من كلامه ؟ فقال : لانّى لا اتوقّع ان اسمع من الغراب هدير الحمام و لا من الكركىّ تغريد القمرىّ . ترجمه : فيثاغورس به مردى بگذشت فراخ سخن بازىگر ، و آن مرد او را دشنام داد ، و فحش گفت ، حكيم ازو اعراض نمود . گفتند : چرا از سخن او خشم نگرفتى ؟ گفت : زيرا كه من از كلاغ بانك كبوتر ، و از كلنگ آواز قمرى توقع ندارم .
( 24 ) دخل ارسطاطاليس على افلاطن يوما ، فرآه مغضبا ، فقال له :
ما يغضبك « 2 » ايّها المعلّم ؟ فقال : شيىء اخبرنى به الثّقة عنك .
فقال : الثّقة لا ينّم . ترجمه : ارسطاطاليس در پيش افلاطون شد ، و او را در خشم يافت ، گفت : اى معلم ! چه چيز تو را بخشم آورده است ؟ گفت : چيزى كه معتمدى از تو مرا خبر داده است . گفت : اى معلم ! معتمد سخن چينى نكند .
( 25 ) كفى بالسّعاية عيبا ، انّ احسن الاشياء ، و هو الصّدق ،
هامش
( 1 ) - اصل : عبث .
( 2 ) - اصل : يغبضك .