مقصد هفتم در كفالت است
و آن عبارت است از تعهد به نفس كسى كه بر او حقى باشد ، اگر چه آن حق مجرد حضور به مجلس حاكم شرع باشد .
و به عبارت اخرى كفالت عبارت است از ملتزم شدن كسى به حاضر ساختن شخصى را در هر وقتى كه طلبكار بخواهد ، و شرط است در آن رضاى كفيل و طلبكار ، و رضاى مديون ضرور نيست ، و تعيين زمان اگر چه لازم نيست لكن احوط است ، و تعليق به شرط متوقع با به صفت مترقبه در كفالت منشأ بطلان آن است ، چنانچه باطل است حواله و ضمان و ساير عقود لازمه به تعليق .
بلى ظاهر مشهور بلكه اتفاق اصحاب است بر اينكه هرگاه كفيل بگويد : « أنا به كفيل على أنّ عليّ دينارا مثلا إن لم أحضره إلى شهر » مثلا ، لازم مىشود بر او كه دينار را بدهد اگر مديون را حاضر نكرده باشد در آن مدت ، به خلاف اينكه اگر بگويد : « إن لم احضره إلى شهر كان عليّ دينار » ؛ زيرا كه در اين صورت كفالت صحيح و لكن مال مشروط غير لازم است ، و مستند حكمين در دو صورت نص است .
صيغه كفالت قريب به صيغه ضمانت است ؛ زيرا كه در ضمانت تعهد و التزام به مال است و در اينجا تعهد و التزام به نفس است ، پس اگر بگويد