بند بكسل باش آزاد اى پسر * چند باشى بند سيم و بند زر
گر بريزى بحر را در كوزهاى * چند گنجد قسمت يكروزهاى
شادباش اى عشق خوش سوداى ما * اى طبيب جمله علّتهاى ما
اى دواى نخوت و ناموس ما * اى تو افلاطون و جالينوس ما
جسم خاك از عشق بر افلاك شد * كوه در رقص آمد و چالاك شد
با لب دمساز خود گر جفتمى * همچو نى من گفتنيها گفتمى
هر كه او از همزبانى شد جدا * بينوا شد گر چه دارد صد نوا
چون كه گل رفت و گلستان در گذشت * نشنوى زان پس ز بلبل سر گذشت
چون كه گل رفت و گلستان شد خراب * بوى گل را از كه جوئيم از گلاب
جمله معشوقست و عاشق پردهاى * زنده معشوقست و عاشق مردهاى
مكتب دار
* حكايت :
از مكتب دارى پرسيدند كه تو بزرگترى يا برادرت ؟
گفت من حال يكسال بزرگترم امّا بعداز يكسال ديگر كه به روى بگذرد با من برابر خواهد شد .
حكاية :
رئى الجنيد فى المنام بعد موته فقيل له : ما فعل اللّه بك ؟ فقال : طارت تلك الإشارات ، و طاحت تلك العبارات ، و غابت تلك العلوم ، و اندرست تلك الرسوم ، و مانفعنا إلّا ركعات كنّاركعناها فى السحر .
انَّ العزلة بدون عين العلم زلّة
* من كلام بعض الأعلام :
إنَّ العزلة بدون عين العلم زلّة و بدون زاى الزهد علّة .
رأى
بعضهم بعض أصحاب الكمال فى المنام فسأله عن حاله فقال :
حاسبونا فدقّقوا ثمَّ منّوا فأعتقوا * هكذا شيمة الملوك بالمماليك يرفقوا