داغ تن لاله و گل ، دود درون شمع و چراغ * ياد او عود و قرنفل دل ما مجمر ما است
درد و اندوه قرين محنت و غم يار و نديم * ناله و زارى شب مطرب و رامشگر ما است
سفره دامان بود و مائده مان لخت جگر * دل كباب نمكين و مژه آبش خور ما است
هست از اين كشور و اين لشكر و اين تاج و نگين * كه سلاطين جهان را همه روبر در ما است
ما سليمان جهانيم « صفائى » آرى * حسبنا اللّه خطه روشن انگشتر ما است
« وله »
عمريست كه اندر طلب دوست دويديم * هم مدرسه هم صومعه هم ميكده ديديم
با هيچ كس از دوست نديديم نشانى * از هيچ كسى هم خبر او نشنيديم
در كنج خرابى پس از آن جاى گرفتيم * تنها و دل افسره و نوميد خزيديم
سر بر سر زانو بنهاديم و نشستيم * هم بر سر خود خرقه صد پاره كشيديم
هر تير كه آمد همه بر سينه شكستيم * هر تيغ كه آمد همه بر فرق خريديم
جام ار چه همه زهر بلا بود گرفتيم * مى ار چه همه خون جگر بود چشيديم
چشم از رخ هر كس همه گر دوست ببستيم * پا از در هر كس همه ار خويش كشيديم
از آنچه جز افسانها او گوش گرفتيم * از آنچه به جز قصه او لب بگزيديم
هر لوح كه در مكتب ما جمله بشستيم * هر صفحه كه در مدرس ما جمله دريديم
هر نقش بجز نقش وى از سينه سترديم * هر مهر به جز مهر وى از دل ببريديم
جز عكس رخش ز آينهء دل بزدوديم * جز ياد وى از مزرع خاطر درويديم
گر تشنه شديم آب ز جوى مژه خورديم * ور گرسنه لخت جگر خويش مكيديم
يك چند چنين چون ره مقصود سپرديم * المنة اللّه كه به مطلوب رسيديم