دست بر لب نه « صفائى » آستين بر چشم تر * آتش افكندى به نجد و غرق كردى رى در آب
« وله »
ما شه ملك فنائيم و فنا كشور ما است * لا مكان تختگه و سايه حق افسر ما است
اشك خونين زره و سينه سپر دل تركش * تير آه سحر و سوز جگر خنجر ما است
كوس فرياد شب و آه دم صبح علم * يارب و يارب هنگام سحر لشكر ما است
صلح با كل ظفر و آشتى با همه جنگ * رشته مهر كمند و سر كج چنبر ما است
پاسبان فقر و رضا گنج و قناعت گنجور * لعل خون جگر و چهره كاهى زر ما است
مصلحت ديدهء در گاه و خرد غول و جنون * والى عشق خود آن آصف دانشور ما است
خط آزادگى از كون و مكان مستوفى * ورق ساده ز نقش دو جهان دفتر ما است
دو سه رندى زده پا بر دو جهان ايل و حشم * بارگه تودهء خاكى و فلك منظر ما است
خاك راهى كه بر او مىگذرد ميدان است * صولجان چنبر گيسوى وى و كوثر ما است
بزم ما گوشها تنهائى و ساقى غم اوست * باده خون دل ما ديده ما ساغر ما است