مرا كه بفريفت ؟ گفتند : اين عمل نعمان است .
گفت : و اللّه اگر ظفر بر او بيابم ، با اين عصا چنان بر او بزنم كه هرگز چنين ضربى نخورده باشد .
چون چند روزى گذشت مخرمة و نعمان در مسجد بودند كه عثمان بن عفّان درآمد و در محراب نماز ايستاد ، نعمان برخاسته به نزد مخرمة آمد و گفت :
اى پدر اينك نعمان در پيش محراب ايستاده و نماز مىكند .
گفت : اى فرزند مرا به او برسان كه از او دلى پر خون دارم .
نعمان دست او را گرفته ، نزديك محراب آورده خود فرار نمود ، مخرمة عصاى خود را بكشيد و به قوت تمام بر فرق عثمان زد چنان كه سر او بشكست ، مردمان پيش آمده كه اى مخرمة چكار كردى پس خويشان مخرمة به عذر خواهى بر آمدند .
حجّاج بر سر منبر خود
* حكايت
نقل است كه حجاج بر سر منبر خود رقعهاى يافت كه در آن نوشته بودند « تمتّع قليلًا إنك من أصحاب النار » در زير آن نوشت « قل موتوا بغيظكم إن اللّه عليم بذات الصدور » .
فائده :
از جمله اقلام اين است كه آن را قلم مراد گويند به ترتيب ابتث : [ تصوير ]