خشم مريخى نباشد خشم او * منقلب رو غالب مغلوب خو
« وله »
يكزنى با طفل آورد آن جهود * پيش آن بت و آتش اندر شعله بود
طفل از آن بستد در آتش در فكند * زن بترسيد و دل از ايمان بكند
خواست زن تا سجده آرد پيش بت * بانگ زد آن طفل كانّى لم أمت
اندر آ مادر كه من اينجا خوشم * گرچه در صورت ميان آتشم
اندر آ مادر ببين برهان حقّ * تا ببينى عشرت خاصان حقّ
اندر آ اسرار ابراهيم بين * كو در آتش يافت ورد و ياسمين
مرگ مىديدم گه زادن ز تو * سخت خوفم بود افتادن ز تو
چون بزادم رستم از زندان تنگ * در جهانى خوش سرائى خوب رنگ
من جهان را چون رحم ديدم كنون * چون دراين آتش بديدم اين سكون
اندرين آتش بديدم عالمى * ذرّه ذرّه اندرو عيسى دمى
اندر آ مادر بحقّ مادرى * بين كه اين آتش ندارد آذرى
اندر آ مادر كه اقبال آمدهاست * اندر آ مادر مده دولت زدست
من ز رحمت مىگشايم پاى تو * كز طرب خود نيستم پرواى تو
اندر آ و ديگرانرا هم بخوان * كاندر آتش شاه بنهادهاست خوان
اندر آئيد اى مسلمانان همه * غير عذب دين عذابست آنهمه
اندر آئيد اى همه پروانه وار * اندرين آتش كه دارد صد بهار
طريق كشيدن آب از چاه به آسانى
* فائدة :
« 1 » بدانكه بسيار مىشود كه در حفر قنوات و چاهها و امثال اينها عمق بسيار مىشود و كشيدن دلو و امثال آن از قعر چاه طولى بهم مىرساند و به اين سبب كار صعوبتى بهم مىرساند .
هامش
( 1 ) - اين فائده را شهرستانى در ملل و نحل آورده رجوع به ص 25 طبع طهران شود .