تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جوحى ( فارسى ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
مىگفت : اگر نصيحت زنم را شنيده بودم چنين خفّت نمىكشيدم .

مصادر :

مطايبات ملّا نصر الدّين ، ص 49 ؛ رمضانى ، ملّا نصر الدّين ، ص 190 .

مآخذ :

بوستان ، باب هفتم :

حكايت

شنيدم كه در بزم تركان مست * مريدى دف و چنگ مطرب شكست چو چنگش كشيدند حالى به موى * غلامان و چون دف زدندش به روى شب از درد چوگان و سيلى نخفت * دگر روز پيرش به تعليم گفت نخواهى كه باشى چو دف روى ريش * چو چنگ اى برادر سرانداز پيش

حكايت

دو كس گَرد ديدند و آشوب و جنگ * پراكنده نعلين و پرّنده سنگ يكى فتنه ديد از طرف برشكست * يكى در ميان آمد و سر شكست كسى خوشتر از خويشتندار نيست * كه با خوب و زشتِ كسش كار نيست تو را ديده در سر نهادند و گوش * دهن جاى گفتار و دل جاى هوش مگر بازدانى نشيب از فراز * نگويى كه اين كوته است آن دراز