افشين شمشيرى بود كه تقدير خداوندى / در كف معتصم آن را برآهيخت / در « بذ » از ساكنان آنجا چيزى به جاى ننهاد / مگر آنچه به مانند بازماندههاى « ارم » بود [ 1 ] .
و به روزگار معتصم بود كه روميان شورش كردند و در زبطره فرود آمدند و معتصم به سوى ايشان روانه شد و عمورية را گشود و سى هزار را كشت و سى هزار را اسير گرفت و طائى [ 2 ] در اين فتح گفته است :
شمشير ، از نامهها راستگوىتر است .
و شاعرى ديگر گفته است :
آن پيشوا ، آتش هدايت را برافروخت / و ناقوس عموريه را زبان فرو بست / كار دين استوارى گرفت / و آتشزنهء هدايت افروخته گرديد .
در شام ابو حرب مبرقع بر معتصم شورش كرد و معتصم لشكرى به مقابلهء او فرستاد و ايشان از ياران او بيست هزار تن را كشتند و او را نزد معتصم بردند و او معتقد به تناسخ ارواح بود .
سپس معتصم بر افشين خشم گرفت ، چرا كه وى با مازيار اصفهبد طبرستان نامهنگارى كرده بود و از او خواستار مخالفت و شورش شده بود و خواسته بود كه پادشاهى را به ايرانيان بازگرداند . معتصم او را در كنار بابك كشت و به دار آويخت و ديدند كه او هنوز ختنه نشده است و از سراى او بتهايى به در آوردند و آنها را سوختند .
معتصم در سال دويست و بيست و شش مرد و خلافت او هشت سال و هشت ماه بود و هشت پسر و هشت دختر به جاى نهاد و هم اوست كه احمد بن حنبل را گرفتار كرد و تازيانه زد و به روزگار او ابراهيم بن مهدى درگذشت و عمر معتصم چهل و هشت سال بود .
[ الواثق ]
سپس با الواثق باللّه هارون ، بيعت شد و طائى دربارهء او گفته است :
هامش
[ 1 ] شعر از حسين بن ضحاك باهلى است ، براى تمام آن رجوع شود به تاريخ الطبرى ، ج 7 ، ص 276 .
[ 2 ] منظور ابو تمام طائى است و اين مصراع از نخستين بيت قصيدهء معروف اوست كه از مشاهير قصايد دورهء اسلامى است . براى تمام قصيده رجوع شود به ديوان ابو تمام ، چاپ بيروت 1887 ، ص 15 .