مأمون در سال دويست و هژده مرد . روزگار خلافتش از هنگام كشته شدن محمد بيست سال بود و سنش چهل و هشت سال . مادر مأمون زنى بادغيسى بود به نام مراجل و مأمون را پدرش براى كارى يك بار زده بود . رقاشى در هجو او گفت :
او را كنيزكى نزاد كه در بازار تاجرانش بشناسند / نه ، و نه او را حد زدند و نه خيانت كرد و نه در حكم ستم .
[ ابو اسحاق معتصم ]
در سال 218 با ابو اسحاق المعتصم باللّه بيعت شد و او محمد بن هارون است .
بسيارى از مردم جبال ، از مشاهير همدان و ماسبذان و مهرجان گسيختند و گرد آمدند .
معتصم ابراهيم بن اسحاق بن مصعب را روانه كرد تا شصت هزار از ايشان كشت و شصت هزار را اسير كرد و بقيه به سرزمينهاى روم گريختند .
عباس بن مأمون نيز سر به شورش برداشت و مردمان را به خويش مىخواند و بسيارى از سرداران با او بيعت كردند و معتصم او را به زندان افكند و فرمان داد تا بر منابر او را لعن كنند و او را « لعين » ناميد و او را در زندان جان سپرد .
تركان بر معتصم شورش كردند و او فرمان داد تا مقصورهها را در مساجد آدينه باز سازند و به سر من رأى رفت و در آنجا بنايى ساخت و سراى خويش گردانيد و بابك خرّمى را در سال دويست و بيست و سه كشت .
داستان بابك خرّمى [ 1 ]
گويند وى زنا زاده بود و مادرش زنى يك چشم و تهيدست بود از قريههاى آذربايجان . مردى از نبط سواد به نام عبد الله شيفتهء او شد و از وى آبستن گرديد و آن مرد كشته شد و بابك در شكم مادرش بود تا او را بزاد و به دشوارى پرورش داد تا به مرحلهء كوشش رسيد . جوانى مستعد شد و اهل دهكدهاش او را در برابر پرداخت خوراك و پوشاكش به كار شبانى گماشتند .
هامش
[ 1 ] در حاشيه به خط تازهترى نوشته شده : « بابك بر وزن هاجر ، آن خرميى است كه بر كشورها دست يافت و سپس به روزگار معتصم كشته شد . كسكره قريهاى است در فارس كه بابك از آنجا بود ، در قاموص [ كذا ] چنين آمده و اين سخن مخالف است با آنچه در اين كتاب آمده است كه وى از آذربايجان بوده است ، كذا فى الاصل . »