و امداد اكرام و اعداد انعام او در حق خاص و عام نامحصور .
و تا زمام تصرف قضا بدست دهاء و امضاء او دادهايم و مقاليد تقلد اين مهم اهم در قبضهء سداد و رشاد او نهادهايم آثار مساعى او در اعتناق « 1 » آن مرضى بوده است و حاجات خلايق بواسطهء شفقت و اهتمام او مقضى ، ( و رتبت انام « 2 » ) بر تزايد و تربيت « 3 » اسلام در تصاعد ، و مشارع « 4 » شرايع از شوايب نوايب مصفى و حرمت دين و قوّت شرع و رونق قضا مستوفى « 5 » ، و چهرهء احكام بجمال حق آراسته و از سمت شبهت ( و وصمت رتبت « 6 » ) محجوب « 7 » ، و مال اوقافى كه در اهتمام نواب و تصرف معتمدان او بوده است بمصب « 8 » استحقاق و مقارّ استخارت « 9 » متواصل و نظر شفقت او در حق طبقات ايمه و علما على درجاتهم متكامل ، و مساجد قدس و مدارس انس بوفور وفود صلحا « 10 » و حضور كبار و علما « 11 » مأنوس و معالم آن از انقراض و مزاير « 12 » آن از انتقاض « 13 » محروس ، و بدين ذرايع اكيد و شوافع حميد دولت قاهرهء ما بدعاء خير و ثناء خوب مذكور و ( شكر و « 14 » ) نجيح او در تقديم چنين حسنات و ترتيب چنين مهمات مشكور .
چون اين اعتقاد مبارك در ضمير پاك ما كه آينهء چهرهء حقايق « 15 » باشد مصور است و اين معنى « 16 » راى انور ما را كه ديدبان مصالح ملك بود مقرر - ( و ترغيب و تحريض « 17 » ) نيكوكاران بحسن احماد و مزيد تربيت تا « 18 » در خيرات راغبتر و بر حسنات مواظبتر گردند « 19 » ، از لوازم ذمت پادشاهى و شرايط كار جهاندارى
هامش
( 1 ) ش ، دست و گريبان شدن و در اينجا بمعنى ملازمت و ممارست است .
( 2 ) و زينت ايام .
( 3 ) و ترتيب ( ظ ، و رتبت ) .
( 4 ) ش ، جمع مشرع بمعنى آبشخور .
( 5 ) ش ، كامل .
( 6 ) و وسمت رينت ( ظ ، ريبت ) .
( 7 ) كذا و ظاهر انست كه لفظى از قبيل مبرا و پيراسته از اينجا افتاده است .
( 8 ) بمصاب .
( 9 ) استحباب ( ظ ، استيجاب ) .
( 10 ) علماء .
( 11 ) صلحاء .
( 12 ) ظ ، مرائر ( و آن جمع مرير بمعنى رسن دراز سخت تابيده است ) .
( 13 ) ش . باز شدن ( تاب ريسمان ) و شكسته شدن ( پيمان ) .
( 14 ) سعى .
( 15 ) حمايق .
( 16 ) معانى .
( 17 ) و ترغب و تحريص ( ظ ، كه ترغيب و تحريض ) .
( 18 ) ما .
( 19 ) گردد .