« 1 » اين تحيت سوى ملك غور نبشته مىآيد در وقت نهضت مواكب اعلى اعلاه الله در شهور سنهء تسع و سبعين
زندگانى مجلس رفيع برادرى در دولتى ( كه ذروهء كمال مصاعد « 2 » ) و حشمتى از حضرت ذى الجلال مستمد فراوان سال باد « 3 » ، سحايب توفيق يزدانى در فناى مملكت عجاج « 4 » و منهمر « 5 » و ينابيع تاييد و كامرانى « 6 » در فضاء حضرت ( سحاح و منفجر « 7 » ) .
اين دوست بر قضيت صفاء اعتقاد على الدّوام امداد تحايا سوى آن جناب همايون متوجه مىدارد ، و از او راد دوستى كه روزگار بمواظبت آن مستغرق كرده است چون صحيفهء فرو خواند فاتحة الكتاب سورهء اخلاص را « 8 » مىسازد ، و از سورت اشتياق كه در انحاى سينه و احناى ضلوع جاى گرفته است شكايتهاى ( بليغ و حكايتهاى « 9 » ) دراز دارد ، اماّ چندانكه گرد سروپاى الفاظ و معانى برمىآيد هيچ عبارت بدست نمىآرد كه بر بعضى از اوصاف آن مشتمل گردد و رمزى از حقايق آن را حاوى شود ، چه ( درين « 10 » ) مفارقت « 11 » بىپايان كه بر « 12 » راهست و با اين مسافت دور و دراز « 13 » كه در ميان حال « 14 » آرزومندى بدرجهء رسيده است و بمثابتى انجاميده كه نه بيان را بدان حقيقت امكان اشارت است و نه عبارت را در آن راه « 15 » مجال سفارت ، مفتح الأبواب كه مفاتيح مقاصد در خزانهء صنع اوست بدست قدرت در رحمت برين مختاران « 16 » راه اميد گشاده گرداناد ، و چنان كه از بدايع
هامش
( 1 ) عنوان رساله در نسخه پاريس چنين است : اين رساله به جهت ملك غورى نوشته مىآيد در وقت نهضت مواكب اعلى در شهور سنهء سبع و سبعين و خمسمائة .
( 2 ) بذروهء كمال مستند .
( 3 ) ضا ، بمحمد و آله .
( 4 ) ش ، غرنده .
( 5 ) ش . ريزان و بارنده .
( 6 ) كامرانى .
( 7 ) ثجاج و متفجر ( ش ، ثجاج بر وزن شداد بمعنى روان و سيلانگيز ، و منفجر بمعنى روان و جارى است ) .
( 8 ) اخلاص آن را .
( 9 ) سا .
( 10 ) با اين .
( 11 ) ظ ، مخافت .
( 12 ) در .
( 13 ) ضا ، كه در پيش است .
( 14 ) ظ ، حايل .
( 15 ) سا .
( 16 ) ظ ، مجتازان .