و چون قدم اعتقاد بر تقادم روزگار راسختر مىشود و مراير اتحاد على مرور الأيّام مبرمتر مىگردد و قرب مسافت كه محرّك داعيهء نزاع و محرّض طلب اجتماع باشد حاصل مىآيد و اميد تنفس « 1 » صباح نجاح مقصود ديرينه يعنى سعادت ملاقات مى افتد « 2 » حال آرزومندى بديدار مبارك جانب شريف دام شريفا مزاجى ديگر مى گيرد ، و لوعت اشتياق در صميم سينه اثرى ديگرگون مىكند ، اتفاق اجتماع كه سردفتر و منتهاى مبتغاست هرچند زودتر بوجهى هركدام خوبتر ميسر باد ، و ذلك على الله يسير .
اين خطاب از حدود ولايت نسا « 3 » اصدار مىافتد ، و به حمد الله و منه مشارب « 4 » مآرب دولت از شوايب نوايب مصفى است و حط « 5 » حضرت از فيض فضل ربّانى بر قرار معهود مستوفى ، و مخايل آن روشن كه بتوفيق يزدانى و تأييد « 6 » آسمانى عن قريب مهماتى كه تا اين غايت اتمام آن در عرصهء تأخير افتاده بوده است و لكل اجل كتاب كفايت شود ، و فراغ خواطر « 7 » و صلاح جوانب و سكون فتنهها و آرامش لشكرها در ضمن آن حاصل آيد ، و عقد مصالح انتظام گيرد ، و عقد احوال انحلال پذيرد ، و الله ولى التحقيق « 8 » .
درين وقت ( امير اسفهسلار اجل اختيار الدين « 9 » ) - كه آثار شهامت و كياست از راه استدلال و فراست در ناصيهء او توان « 10 » ديد و كمال فرزانگى و فرط مردانگى از احوال او مشاهده مىتوان كرد و الجواد عينه فراره « 11 » - بامراء « 12 » ديگر و حشم آراسته بمعسكر منصور رسيد ، و بزينت استسعاد خدمت « 13 » ما متوشح شد ، و عبوديت او را به نظر ارتضا و قبول « 14 » ملاحظت مىفرماييم « 15 » ، و سخنان او را بسمع اعتماد و تعويل شنوديم .
هامش
( 1 ) بنفس .
( 2 ) ظ ، مىرود .
( 3 ) خطهء نسا حماها اللّه تعالى .
( 4 ) ضا ، تا .
( 5 ) و حظ .
( 6 ) ضا ، ربانى و .
( 7 ) خاطر .
( 8 ) التوفيق .
( 9 ) فلان .
( 10 ) مىتوان .
( 11 ) ش ، اسب خوب به خودش شناخته مىشود نه دندانش .
( 12 ) ظ ، با امراء .
( 13 ) سا .
( 14 ) قبول .
( 15 ) فرموديم .