اگر حاجتى سابخ « 1 » شود و حالتى ظاهر گردد كه مستدعى جنبش مواكب اين دوست باشد خويشتن را « 2 » به هيچ حال رخصت تردّد و تاخّر « 3 » طلب كرده نيايد و بر جناح تعجيل راه پيش گرفته شود ، و درين « 4 » وقت چون بر قضيت تجدد احوال « 5 » تبدّلى « 6 » در عزايم ظاهر شد و كارها « 7 » رنگى ديگر گرفت واجب نمود اين سخن « 8 » فرستادن و از مجارى اين مصالح اعلام نمودن « 9 » ، چه چون قاعدهء اعتقاد محكم گشت و كمال اعتماد پيدا آمد اخبار از كليات و جزويات اخبار و اعلام از ( خفيات و خبيات « 10 » ) اسرار لازم و متعين باشد .
( هذا باب ، ظن « 11 » ) چنان استكه اين غايت را فخر الدين مشمول كرامات « 12 » مجلس رفيع زيد « 13 » رفعته بازگشته باشد ، اگر « 14 » اين گمان حقيقت است فبها و نعمه « 15 » ، و اگر بسبب مصلحتى در اجازت او توقف رفته است توقع است كه بباز گردانيدن او اشارت فرمايد ، چه مصالح بسيار بحسن اهتمام او منوطست و امهال غيبت او « 16 » باهمال آن مهمات مفضى .
منتظرم « 17 » كه بر قرار قديم و مقتضى كرم عميم اغراس موالات را بلواقح مصافات « 18 » برومند مىگرداند ، و سوابق « 19 » دوستى را بلواحق يگانگى مىآرايد ، و مخاطبات بزرگوار كه امداد راحت بساحت دل مخلصان ( رساند بر تواتر و توالى « 20 » ) مىفرستد ، تا اگر ( حالى را از نكادت عادت روزگار « 21 » ) و ( بلعجبى خوى ايّام « 22 » ) طريق ملاقاتى كه دلها در آن بسته است گشاده نيست بمناجاتى كه ارواحرا به زبان « 23 » قلم رود سلوت و راحت پيوندد . و امداد « 24 » مسرّت متسابق گردد ، ان شاء الله وحده « 25 » .
هامش
( 1 ) سانح .
( 2 ) خويشتن .
( 3 ) و تأخير .
( 4 ) درين .
( 5 ) ضا ، بندگى .
( 6 ) تبدل .
( 7 ) و كار .
( 8 ) محمدت .
( 9 ) دادن .
( 10 ) خبيات و خفيات .
( 11 ) بهذا باب و ظن ( ش ، هذا باب در چندين موضع ازين قسمت بجاى بنابراين و على هذا استعمال شده است ) .
( 12 ) كرامت .
( 13 ) زيدت .
( 14 ) و اگر .
( 15 ) سا .
( 16 ) سا .
( 17 ) منتظر است .
( 18 ) مضافات .
( 19 ) ضا ، در سوابق .
( 20 ) رسانيد و بر تواتر و ترادف .
( 21 ) حالى از نكادت ايام .
( 22 ) و بوالعجبى خوى روزگار .
( 23 ) بزفان .
( 24 ) امداد .
( 25 ) تعالى و الحمد للّه و صلعم .