كه از راه حسب و نسب مستحق تكفل و تقبل آن فلانست مشفوع بتمكينى هركدام تمامتر و رونقى هرچند زيادتتر بتازگى به او « 1 » ارزانى داشتيم ، و تصرف و تقلد آن بوفور شهامت و حسن كفايت او « 2 » باز گذاشتيم ، و آن نصيب بر وى ( مختوم كرد ، تا بمراسم اين دو مهم « 3 » ) خطير قيام مىنمايد ، و شرط امانت و ديانت و پرهيزگارى و نيكوكارى بر عادت پسنديده خويش و سنت اسلاف كرام خود « 4 » بجاى مىآرد ، و با رعايت جانب عزبز مراقبت توفير ديوان فرو نگذارد « 5 » ، و على الخصوص رعيت جرجان را كه از تراكم حوادث متقدم رميدهاند در كنف عنايت خويش آرميده دارد ، و بلطف مقالت حسن استمالت لازم شمرد ، و املاك ( و اسباب وى كه « 6 » ) بدهستان و جرجان هست ( و درخور « 7 » ) ديوان آمده بود بتمامت او را مسلم فرموديم و برو مقرر داشتيم ، تا تصرف ملاك « 8 » مىكند ، و بارتفاع آن تمتع « 9 » مىگيرد ، و بانتفاع آن « 10 » استبداد مىنمايد ، و ادرارات و اسقاطات او ( بجرجان و دهستان « 11 » ) و نواحى و مضافات آن بر موجب حجتهاى قديم برقرار مجرى و ممضى فرموديم ، و تغير « 12 » و تبديل و نقل و تحويل از پيرامن آن دور گردانيد « 13 » .
سبيل نوّاب دهستان و جرجان و اعيان « 14 » و معارف و كافهء طوايف مردمان اين هردو ولايت ادام اللّه تاييدهم و صان عن التفرق « 15 » عديدهم آنست كه فلان را رئيس و پيشوا و مقدم و مقتداى خويش دانند ، و مرجع و مآل در عوارض مهمات و احوال در سزاى « 16 » استصواب رأى او را دارند ، و در مواهبى « 17 » كه او را فرموديم از تجديد رياست و تقرير اسباب و املاك و امضاء ادرارات و اسقاطات تقصير و تأخير و تسويف « 18 » و توقيف جابز نشمرد « 19 » ، و بهر وقت مثال
هامش
( 1 ) به دو .
( 2 ) سا .
( 3 ) حتم كرده تا مراسم آن مهم .
( 4 ) سا .
( 5 ) مىگذارد .
( 6 ) و اسبابى كه او را .
( 7 ) و در حوزهء قلم .
( 8 ) ملاك - املاك در آن .
( 9 ) امتتاع .
( 10 ) سا .
( 11 ) بفلان خطه .
( 12 ) و تغيير .
( 13 ) گردانيده .
( 14 ) از اعيان .
( 15 ) التفريق .
( 16 ) در سراى .
( 17 ) مواهبتى .
( 18 ) تسويف .
( 19 ) نشمرند .