و راى همه انعامهاست در حق ايشان بجاى آريم - ما « 1 » از آنجا كه صفاء اعتقاد ماست دربارهء فلان مقتضاى « 2 » كمال حفاوت و وفور شفقت در حق رعايا - جناح عاطفت و ظل رأفت بر احوال آن جماعت گسترانيديم ، و التماس ايشان باجابت مقرون گردانيديم ، و عمل « 3 » اين مواضع چنان كه از ديوان ( حماها الله تعالى نبشته است « 4 » ) و تعيين اسامى كرده فلان را يديم الله تمكينه فرموديم ، و عهدهء رعايت مصالح آن ولايت در ذمت كفايت و هدايت او كرديم ، تا چنان كه از حسن سيرت و نقاء سريرت او معهود و متعارف است تيمار ايشان بدارد ، و هيچ دقيقه از دقايق ( مهربانى و شفقت مهمل نگذارد « 5 » ) ، و محافظت شرايطى كه معرفت كامل او ( از دقايق « 6 » ) آن را شامل است واجب شناسد ، و در اصلاح احوال رعايا « 7 » و استقرار اموال ديوان مبالغت نمايد ، و يكى از اين دو طرف نامرّعى نگذارد ، چه ( كه از يكجانب « 8 » ) رعايت جانب رعيت از فرايض است و از ديگر جهت استكثار منافع ديوان از لوازم ، و مراقبت « 9 » هردو جانب و امتزاج ميان هردو حال « 10 » بر ارباب كفايت و اصحاب شهامت - كه فلان ( پيشرو اين طايفه و مقدم اين طبقه است « 11 » ) - لازم و واجب ، و الله ولى التوفيق .
سبيل اعيان و مشهوران و منظوران و كافهء رعاياى آن مواضع رعاهم الله آنست كه بدين عاطفت كه در حق ايشان ارزانى داشتيم و توليت و تيمار داشت ايشان بچنين بزرگى ميمون النقيبة « 12 » مأمون الضريبة « 13 » باز گذاشتيم ( بايد كه « 14 » ) مستظهر و مستبشر گردند ، و در دعوات صالحهء دولت ( كه از « 15 » ) دواعى صلاح احوال ايشان است « 16 » بيفزايند ، و در تمكين نوّاب و شرايط « 17 » تعظيم بتقديم
هامش
( 1 ) سا .
( 2 ) و بر مقتضى .
( 3 ) و عمال ( ظ ، و اعمال ) .
( 4 ) عام اعلاه اللّه نوشتهاند .
( 5 ) شفقت و مهربانى فرو نگذارد و مهل نسازد .
( 6 ) دقايق .
( 7 ) و رعايا .
( 8 ) از جانب .
( 9 ) مراقبت .
( 10 ) حالت .
( 11 ) زفان طايفه و مقدم است .
( 12 ) ش ، راى و خرد .
( 13 ) ش ، خوى و طبيعت .
( 14 ) سا .
( 15 ) كه .
( 16 ) ايشان .
( 17 ) او شرايط .