اهمال و فتور رود در اموال ديوانى ( نقصانى و قصورى « 1 » ) پيدا آيد ، و چون « 2 » عرصهء ديوان تنگى گرفت و وجوه دخل نقصان پذيرفت مصارف اخراجات روى در حجاب تعذر كشيد « 3 » ، و مواجب بواجب ( خدم و حشم « 4 » ) نرسد ، و موجب ( اختلال آراء و انفاس « 5 » ) اهوأ شود ، و فتور بصدق نيت خدمتگاران و كدورت بصفاء « 6 » طويت هواداران راه يابد ، و انديشهء تفرق و طلب تفوق در دلها جاى گيرد ، و اگر تدارك آن فرموده نشود و تلافى آن كرده نيايد و العياذ بالله عقد پادشاهى واهى گردد ، و قاعدهء مملكت انهدام پذيرد .
پس بدلالت اين مقالت معلوم مىشود كه « 7 » عنايت در باب عمارت صرف فرمودن و بجوامع همت به اين « 8 » مهم توجه نمودن بر مقتضى عقل پادشاهانه « 9 » لازم است و بر موجب خرد ملوكانه « 10 » واجب ، و تمشيت اين كار و امضاء اين عزيمت جز بواسطهء معمارى - كه در مضمار كفايت و شهامت سابق و مجلى باشد و ببدايع آداب « 11 » و روايع هنر متزين و متحلى و انواع « 12 » مفاخر او بر صفحهء ايام واضح و هويدا و آثار مآثر « 13 » او بر چهرهء روزگار ظاهر و پيدا - ميسر نشود .
به حكم اين سوابق ، راى انور ما - كه بتأييد حق موفق است و معرفت ( عقاب امور « 14 » ) چون مبادى و صدور او را محقق - درين مهم نازك و كار معظم بعد از كثرت اغشا « 15 » و فرط اختبار و نظر « 16 » اختيار بر اجل فلان ادام الله تمكينه ( افكنديم ، چه كه او صنيع دولت و رضيع « 17 » ) نعمت ماست ، و در « 18 » ابتداء طفوليت و عهد مهد در مدد « 19 » عنايت و حضانت شفقت ما پرورش يافته است ، و بحسن تربيت و لطف تنميت ما مخصوص ( بوده ، حسب ظاهر « 20 » ) و نسب طاهر او « 21 » در اكناف عالم ظاهر است و فضايل عتيد و شمايل سديذ او متزايد و متظاهر ،
هامش
( 1 ) نقصان و قصور .
( 2 ) چون .
( 3 ) كشد .
( 4 ) حشم و خدم .
( 5 ) اختلاف آراء و انقسام .
( 6 ) بصفوت .
( 7 ) ضا ، بدان .
( 8 ) بدين .
( 9 ) پادشاهى .
( 10 ) ملكانه .
( 11 ) ادب .
( 12 ) انواع .
( 13 ) و مآثر .
( 14 ) اعقاب .
( 15 ) اعتبار .
( 16 ) نظر .
( 17 ) افكند چه او رضيع دولت و وضيع .
( 18 ) و از .
( 19 ) مهاد .
( 20 ) بود ، و حسب زاهر .
( 21 ) سا .