نباشد « 1 » كه شريران نايرهء فتنهانگيزند ، و از دايرهء اصل « 2 » صلاح قدم بيرون نهند ، بل كه از ( كمال سياست « 3 » ) و فرط حراست ايشان بايد كه ( هر متغلب كه « 4 » ) در رنج و بليت متقلب باشد ، و بيگانه و خويش به كار خويش مشغول « 5 » و رعايا ايالت او را جويان و دولت ما را « 6 » دعاگويان .
بايد كه فرزند اعزّ اطال الله فى الملك « 7 » بقاه و جعل « 8 » العدل عن الحوادث وقاه اين وصايا را كه بهترين هداياست بسمع اعتماد و اعتداد « 9 » بشنود ، و در كل احوال بر جادهء اين شرايط و عهود روند « 10 » ، و اقوال ما را مقبول « 11 » و مسموع و افعال ما را مقتدى و متبوع دارد ، فحق على ابن السقر « 12 » ان يشبه السقرا « 13 » .
مثال چنانست كه جمله ايمه و امم و اصحاب تيغ و قلم و كافهء مزارعان و ارباب حرف « 14 » آن طرف رعاهم الله حق اين موهبت كه در حق ايشان ارزانى داشتيم بشناسند ، و بعد از ادامت حمد و سپاس ايزد تعالى ( حسن موهبتى و چنين « 15 » ) نعمتها ثمره دهد و پس از ايراد او راد دعاء دولت قاهره كه مثل اين لطيفها انگيزد و شرايط « 16 » خدمت در تعظيم نوّاب ديوان فرزندى ( اعزه اللّه « 17 » ) بتقديم رسانند ، و اين سعادت را كه غايات « 18 » اقبال ايشانست باعتداد « 19 » تمام استقبال « 20 » كنند ، و از استقبال سنهء فلان « 21 » تمامت مال « 22 » بىامهال و اهمال بگماشتگان و عمال او گزارند « 23 » ، و هيچ دقيقه از دقايق نيكو رعيتى فرونگذارند ، و از ( حظ و پيمان او قدمى زاستر ننهند ، و امتثال فرمان او را « 24 » ) دمى پستر نيفكنند ، تا بجاى
هامش
( 1 ) ظ ، نباشند .
( 2 ) ظ . اهل .
( 3 ) كران كياست .
( 4 ) هركه متغلب ( ظ ، هر متغلب ) .
( 5 ) ضا ، باشند .
( 6 ) سا .
( 7 ) العز .
( 8 ) و اجعل .
( 9 ) و اعتدال .
( 10 ) رود .
( 11 ) قبول .
( 12 ) الصقر .
( 13 ) الصقرا .
( 14 ) سا .
( 15 ) چنين ( ظ ، كه چنين ) .
( 16 ) شرايط .
( 17 ) سا .
( 18 ) غايت .
( 19 ) ش ، توجه و اعتماد .
( 20 ) استقلال .
( 21 ) 684 .
( 22 ) اموال .
( 23 ) گذارند .
( 24 ) خط پيمان او قدم راستتر نهند ( ظ ، قدمى واپيشتر ننهند ) ، و از امتثال فرمان نافذ او .