و قوت مكافات بدانديشان كرده « 1 » و الحمد لله على ذلك كرامت فرموده لايق حصافت و كياست آن باشد كه هركه پاى از خط فرمان بيرون نهاد « 2 » دست برد « 3 » و سزاى او بواجبى بدهيم ، و چون كسى بسوابق مرضى در خدمت مستظهر باشد « 4 » باندازهء درجه ( و حسب استحقاق « 5 » ) كه دارد بر قضاء حقوق او توّفر نماييم ، تا « 6 » در وظايف شكر نعمت مىافزايد و الشاكر يستحق المزيد انواع اصطناع او زيادت مىفرماييم « 7 » .
فلان را « 8 » ادام الله ( تمهيده و حرس تأييده و هرچند « 9 » ) از امراء وقت و لشكركشان عهد بمزيهء تقدم امتياز دارد و در مضمار اكابر روزگار چون مبرزان پاى بدعوى تلق السوابق منا فرا پيش نهد « 10 » و در صف مردمان « 11 » كار چون مبارزان نداى الا اين المحاربون در دهند از سروران عالم و صفدران گيتى هيچكس نيست ( كه دست « 12 » ) بجنبات غايت او « 13 » رساند و يا « 14 » چشم بر عذبات « 15 » رايت او افكنند « 16 »
در صد هزار قرن سپهر پياده رو * نارد چنو سوار بميدان كارزار
بازين همه در بندگى درگاه و طاعتدارى حضرت ما هم ثبات قدم و هم حق قدم حاصل دارد « 17 » ، و پيوسته پدران او را در حضرت مجلس « 18 » محلى معمور و منزلتى مرموق و درجهء بلند و منصبى بزرك « 19 » بوده است ، و تاين « 20 » خلف صدق بواسطهء عنايت و تربيت ما مسند « 21 » امارت و سرورى تمكن « 22 » يافته است بر تعاقب ايام و تقلب احوال با خدمات « 23 » پسنديده كه معهود عادت گزيدهء اوست قيام مى نمايد ، و در استعطاف رأى « 24 » ما ذرايع و شوافع را مشفوع مىگرداند ، لاجرم
هامش
( 1 ) سا .
( 2 ) نهاده است .
( 3 ) دست مزد .
( 4 ) شد .
( 5 ) وصيت استحقاقى .
( 6 ) و تا .
( 7 ) ظ ، فرماييم .
( 8 ) فلان .
( 9 ) تاييده و حرس تمهيده هرچند .
( 10 ) نهند .
( 11 ) مردان .
( 12 ) سا .
( 13 ) سا .
( 14 ) يا .
( 15 ) ش ، جمع عذبة بمعنى پرچم .
( 16 ) افكند ، ( شعر ) .
( 17 ) ضا ، و امداد لواحق خدمت را بافراد سوابق طاعت متواصل .
( 18 ) سا ( ظ ، ما ) .
( 19 ) بلندتر .
( 20 ) و تا اين .
( 21 ) در مسند .
( 22 ) تمكين .
( 23 ) بخدمات .
( 24 ) سا .