و مىفرماييم كه « 1 » تا در جوامع افعال « 2 » عنان عادت و سيرت بدست عقل و بصيرت دهد و بر صوب اعتدال اوساط تابد « 3 » ، و از تفريط و افراط حواشى تحاشى لازم شمرد ، و على التخصيص و التنصيص در اعطا و انفاق انجاز « 4 » و اسعاف به حد تبذير و اسراف نرساند ، و در جمع خزاين و اقتناى ذخاير نيز نام خويش را از وصمت بخل و امساك صيانت كند ، و فحوى عليكم بالنمط الأوسط چنان به گوش هوش فرو خواند كه خويشتن را « 5 » مقتداى آن طايفه و پيشواى آن طبقه گرداند كه الذين « 6 » اذا انفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا و كان بين ذلك قواما ، تا هم قاعدهء ملكش ممهد گردد و هم بنياد دينش مؤكد ماند « 7 » ، و در عاجل و آجل بسعادت « 8 » مؤيد باشد .
و مىفرماييم تا « 9 » كافهء مردمان و رعايا « 10 » كه بديوان آن فرزند اختصاص يافتهاند « 11 » در حرز حمايت و حضن « 12 » وقايت و حصن رعايت خويش بدارد ، و شرط الشفقة على خلق الله را در حق ايشان بجاى آورد « 13 » ، و بذل عاطفت را دربارهء ايشان وسيلت « 14 » تحصيل رضاى ايزدى سازد ، كه الخلق عيال الله « 15 » فاحبهم اليه ابرهم لعياله « 16 » .
و عمال را وصيت كند تا حسن سجيت را كار بندد « 17 » ، و سويت ميان رعيت نگاه دارند « 18 » ، و جانب ضعفا به جهت تحرى رضاى اقويا فرو ( نگذارند ، با همگنان « 19 » ) شيوهء استمالت برزند « 20 » نه طريق استطالت « 21 » ، و انارت وجوه اموال از « 22 » عمارت اعمال كنند نه از راه اكتساب و بال ، و اجازت ندهد كه از دستورات متداول و قوانين متعارف عدول نمايند ، و در قواعد معاملات قديم تزلزلى پيدا آرند « 23 » .
( و شحنه گانرا بگويند « 24 » ) تا مراسم حسن سياست احيا كنند ، و روا ندارند كه از متعديان بر متهديان تطاولى و از متهتكان بر متنسكان زيادتى رود ، و راضى
هامش
( 1 ) سا .
( 2 ) احوال .
( 3 ) يابد .
( 4 ) ايجاب .
( 5 ) خويشتن .
( 6 ) و الذين .
( 7 ) گردد .
( 8 ) ضا ، مؤبد .
( 9 ) كه .
( 10 ) و رعايا را .
( 11 ) يافتند .
( 12 ) و حرز .
( 13 ) آرد .
( 14 ) وصيلت .
( 15 ) ضا ، تعالى .
( 16 ) بعياله .
( 17 ) ظ ، بندند .
( 18 ) دارد .
( 19 ) نگذارد ، همگنان اين ( ظ ، نگذارند ، و با همگنان ) .
( 20 ) ورزند .
( 21 ) استدالت .
( 22 ) و از .
( 23 ) آيد .
( 24 ) و شحنگانرا بگويد .