دولت عاطل [ 14 پ ] و محروم ؛ و بعضى ديگر حظّ خود را بر استيفاى لذات دنياوى مقصور داشتهاند و بدان خورسند گشته و از نعيم آخرت بىنصيب مانده .
وزير گفت اين تقسيم را بمثال روشن توضيح بايد فرمود كه مفسّر اين مجمل باشد .
فرمود كه طايفهاى كه دست در گردن هردو سعادت كردهاند ، اين جمع تجاراند كه « بما رزقهم اللّه » تصرف مىنمايند و به كدّ يمين و عرق جبين به تحصيل « ما لا بد » كه از عداد عبادات است قدمى مىنهند و دمى مىزنند و از سر عفاف بكفاف قانع ميشوند و به فحوى « انّ اطيب ما يأكله الرجل من كسب يده » تحمل ثقل و مؤن و اخراجات خود قيام مىنمايند و چهرهء مروت خود را از خدشهء شنار حرص و عوار نهمت بحسن طلب و اجمال كسب و اجتناب از شبهات به حكم « انّ روح الامين نفث فى روعى : ان نفسا لن تموت حتى تستوفى رزقها ، الا فاتقوا اللّه و اجملوا فى الطلب » واجب مىدارند .
و اين طايفه كه رقم خيبت و خسارت دنيا و آخرت بر ناصيهء احوال ايشان كشيدهاند :
چون كافر بىمايه و چون قحبهء زشت * نه دين و نه دنيا و نه اميد بهشت
از ملاذّ دنيا بىبهره و از نعمت جنت [ 15 ر ] خائباند ، اهل شرطه و خدم مااند .
و آن طايفه كه از حشمت و نعمت محفوظاند ، و از دولت آخرت محروم منم و تو و ديگر سلاطين و وزرا ، كه كلّى همّت و نهمت خود بر احراز و اذّخار دنياى جافى مصروف داشتهايم و هيچ باحوال مآل و مصرع خود نپردازيم و ذخيرهء نجات و فلاح مهيّا نكنيم .
حكايت
گويند چون خلافت بعبد الملك مروان رسيد ، مصحف در كنار داشت و