تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى ) — صفحة 23

مساهمون:

ص٢٣
از اتفاق بقرائت اين آيت رسيده كه
« هذا فِراقُ بَيْنِي وَ بَيْنِكَ »
« 1 » . عبد الملك گفت اين از معجزات قرآن است كه سلطنت و قرآن بيك قرن قرين نشوند . و بدانكه وجود سلطان قادر قاهر كه دأب ذات او دادگسترى و رعيت - پرورى باشد ، نظام عالم را حكمتى بالغ و نعمتى سايغ است . چه احوال ممالك در سلك اطّراد منتظم و امور جمهور بر وفق مراد ملتئم نشود و اطراف و اكناف ولايت مالامال خصب و رفاهيت نگردد و سعادت امن و استقامت امان شامل اقاصى و ادانى نباشد ، تا سلطان قاهر قايم بامر حق ظاهر شود ، از بهر آنكه طبيعت انسان بر ظلم مجبول و مطبوع است .
[ 15 پ ] و الظّلم من شيم النّفوس فان تجد * ذا عفّة فلعلّه لا يظلم
اگر ايشان را مانعى و رادعى نباشد ، بزرگ كوچك را فروخورد و قوى ضعيف را فروشكرد . و بعضى از حكما گويند كه فقدان ملوك دليل انقراض عالم و انقطاع نسل بنى آدم است ، و وجوب وجود سلطان بر وجوب وجود صانع بىچون و وحدانيت او دليلى ظاهر و بيّنتى قاطع است ، از بهر آنكه چون محيط مركز دايرهء عالم بىپرگار كار ملكى عادل قادر مدوّر نيست ، انتظام احوال جهان و اعتدال دوران زمان و تركيب عناصر بر هيأت محكم ، بىوجود صانعى حكيم و خالقى عليم ، چگونه متصوّر گردد . و چنان كه وجود دو ملك در يك شهر موجب فسادست ، واجب آمد كه عالم را صانع و خالق يكى باشد .
« لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا »
« 2 » امير المؤمنين على عليه السلام گويد : در عالم دو كار بزرگست ؛ يكى شركت ناپذير و آن امارتست ، و دوم بىاشتراك صورت نيفتد و آن رأى است .
هامش
( 1 ) - قرآن 18 : 78 . ( 2 ) - قرآن 21 : 22 .