ابيات از اسحق سماع كرد فرمود كه گويى هرگز اين شعر در خروق مسامع من گذر نكرده است . اما اين قصيده يك عيب دارد كه درين جايزهء آن تقصير جائز داشتهام ، بجاى سى هزار درم [ سى هزار ] دينار بايست داد .
حكايت
گويند « 1 » مردى پيش حسن سهل آمد و استخارت كرد . حسن را شواغل از تفقّد او مانع شد . و اين ابيات بحسن نوشت ، شعر :
المال و العقل ممّا يستعان به * على المقام بابواب السلاطين
و انت تعلم انّى منهما عطل * اذا تأمّلتنى يا بن الدهاقين
اما يدلّك اثوابى على عدمى * و الوجه انى رئيس فى المجانين
و اللّه يعلم ما للملك من رجل * سواك يصلح للدنيا و للدين « 2 »
[ 74 ر ] حسن او را ده هزار درم صلت فرمود و اين بيت به دو نوشت :
اعجلتنا فاتاك عاجل برّنا * نزرا « 3 » و لو امهلتنا لم يقلل
فخذ القليل و كن كانّك لم تسل * و نكون نحن كانّنا لم نسال
حكايت
گويند احمد بن الخصيب « 4 » وزير معتصم در صناعت خويش مقصّر بود و بحدّت طبع و طيش شهرت داشت ، اما فرّاش سخاى او بساط منشور حاتم طى را طى كرده بود و بريد فهم طبع وقّادش مرغ وهم نيرنگ فصاحت سحبان را پى « 5 » . هركه طيش و حدّت او را تحمّل كردى بمطلوب رسيدى . گويند در مضيقى سايلى پيش او آمد و چيزى خواست و الحاح نمود . احمد در خشم شد و پاى از ركاب بدرآورد و لگدى بر سينهء آن مرد زد ، و اين خبر فاش شد . و
هامش
( 1 ) - تج 165 .
( 2 ) - ص : والدين .
( 3 ) - تج 165 : قلا .
( 4 ) - تج 184 - آثار 103 - نس 19 - دستور 71 .
( 5 ) - گويا در اينجا افتادگى دارد .